Uploaded Picture
&start=1"> آسمانی

 
 

آسمانی

این وبلاگ گرایش خاصي به حزب یا گروهی نداشته و مسائل مختلف را مطرح میکند و علت انتخاب این اسم آسمانی انست كه یادمان باشد کسانی آسمانی شدند تا زمینی ها راه آسمانی شدن را یاد بگیرند
 
کشف پیکر سالم صد شهید پس از هزار سال در نزدیکی کاشان و سردابه اعجاز انگیز
ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱  

 

 

 

به گزارش روابط عمومی آستان مقدس ، در ایام شهادت حضرت ابالحسن السلطان علی بن محمدالباقر (ع) شهر کاشان غرق در ماتم و عزا می گرددبه همین مناسبت مراسمات سوگواری و عزاداری در منطقه اردهال،شهرهای اطراف به خصوص در شهرستان کاشان  برگزارخواهد شد.

  مراسم روحبخش دعای کمیل :  91/2/28
   همراه با نماز جماعت مغرب و عشا - مراسم روحبخش دعای کمیل با صدای گرم حاج مهدی سماواتی – مسجد امام صادق ، حرم مطهر
"پخش زنده از شبکه سراسری سیما"


مراسم سوگواری و عزاداری :

جمعه و شنبه 29و90/2/30 مراسم سوگواری وعزاداری در حرم مطهر

 

«مقام معظم رهبری:  من به همه امامزادگان علاقة خاصی دارم حضرت علی ابن باقر (ع) که جای خود دارد»

زندگینامه ی مختصر حضرت سلطانعلی بن امام محمّد باقر (علیه السّلام)

سال 113 هجری قمری و در اوج خفقان حکومت بنی امیّه سلاسه ی امام محمّد باقر (ع) که علی نام داشت با دعوت اهالی منطقه ی چهل حصاران «کاشان امروزی» و فین به آن دیار نزول اجلال کرد تا شیعیان را مراد دل و خضر راه باشد . او فرزند بلافصل امام باقر (ع) و برادر امام صادق و پدر خانم امام موسی بن جعفر (ع) بود و در مدت اقامت خود از جانب دو امام مأمور به تبلیغ معارف اسلام بود . سنّ شریفش را تقریباً هنگام ورود به ایران مرکزی 30 سال ذکر کرده اند .

استقبال با شکوه مشتاقان در مسیر راه آن حضرت یاد آور استقبال مردم مدینه از پیامبر گرامی اسلام(ص) بود که پیش کش بیش از نیمی از دشت سر سبز خوابق «روستای خاوه ی اردهال » به پای آن حضرت گواه این مدّعاست :

       سـر ارادت مــا و آستان حـضــرت دوست           که هـر چه بر سر ما می رود ارادت اوست

      نثارروی تو هر برگ گل که در چمن است           فدای قدّ تو هر سرو بن که بر لب جوست

 سه سال در منطقه ی کاشان و فین به تبلیغ معارف اسلام پرداخت و فصل تابستان که هوای کویر گرم و طاقت فرسا بود به روستای خاوه ی اردهال کوچ می کردند و مهمان اهل آن دیار بودند . نماز جمعه را در محلّی به نام مصلّا اقامه می کردندکه میعادگاه عاشقانی بود که از ولایات جاسب ،قم،اردهال،فین وچهل حصاران می آمدند.

تا اینکه بالاخره شب سیرتان فروغ خورشیدش رابرنتافتندوبه خاموشی اش توطئه چیدند. در  27 جمادی الثّانی سال 116 هجری قمری که مصادف با اوائل مهرماه بودعمّال بنی امیّه اطراف خیمه گاه آن حضرت را محاصره کردندو جنگی نابرابر آغاز شد که بنابر اقوال ، 13 روز به طول انجامیدودر این حماسه که به واقع تکرار واقعه ی کربلا بود مردان روستای خاوه ی اردهال ازجان مایه گذاشتند ودر رکاب عشق ، شهیدان زیادی تقدیم کردند. ازروستاهای همجوار هم تک تک آمدندوبه شهادت رسیدند . امّا عاقبت آن بزرگوارغریبانه در«درّه ی ازناوه»در حال سجده ی نماز وصال چونان جدّ غریبش حسین (ع) ، سر از بدنش جدا شدو به شهادت رسید. در توصیف مقام این دیار که به اردهال مشهور است (سابق بر این «اردهار»نام داشته) امام رضا(ع) به موسی بن خزرج فرمودند: نعِمَ المُوِضَع وَراردَهارْ،خوب مکانی است اردهار(نقل از کتاب تاریخ قم)

اهالی فین که به علت مسافت طولانی و تأخیر قاصد ، دیر به مشهد رسیدند وقتی آمدند که پیکر شهیدان و آقایشان، حضرت سلطانعلی، چون شقایق های پرپر بر خاک افتاده بود . همراه با              باقی ماندگان از اهالی خاوه ی اردهال پیکر را به خاک سپردند و پیکر مولایشان را در قطعه ی قالی پیچیدند و از قتلگاه به خیمه گاه آن حضرت آوردند و بنا بر وصیّت آن بزرگوار به خاک سپردند و این تشییع جنازه رسم هر ساله شد که در جمعه ی دوم پاییز که به جمعة قالیشویان معروف شده عاشقان آن حضرت از گوشه و کنار جمع می شوند و به سوگواری می پردازند . اهالی فین کاشان چوب به دست (که نشانه ی سلاح برای دفاع از آقا (ع)بوده ) همراه با اهالی روستای خاوه ی اردهال یک تخته قالی از قالیهای حرم را  طیّ مراسمی با شکوه به طرف زیارت شاهزاده حسین که بنا بر اقوال یکی از برادران آن حضرت است می برند و با اشک چشم شستشو می دهند و به حرم آقا بر    می گردانند تا بیعت خود را با ولایت و دفاع از حریم اهلبیت (ع) تجدید کنند .

با وجودی که این حضرت یکی از چهار امام مزاده ی بلافصل و دارای تاریخ مستند در ایران است و فضائل و کرامات بسیاری از او سرزده است  اما به علّت قرار گرفتن زیارتش در مسیری که شاهراه نیست و از دیدگاه علمی و تحقیقی هم کاری بایسته و شایستة آن حضرت انجام نشده است ، ناشناخته مانده است . در فضیلتش بس که امام صادق (ع) می فرمایند :

هرکس برادرم حضرت سلطانعلی (ع) را در اردهال زیارت کند مانند کسی است که جدّم حسین (ع)  را در کربلا زیارت کرده باشد .

بر اهل علم و تحقیق و قلم و شعر لازم است که در این مهم بکوشند تا حق بزرگواری این عزیز خداوند      ادا شود.

  در حال حاضر مدفن این امام زاده در مشهد اردهال کاشان میعادگاه عاشقان اهلبیت (ع) است


در بین مردم منطقه اردهال، مشهور است که مقام معظم رهبری تا کنون چند بار دور از چشم مردم به زیارت حرم سلطان علی بن محمدباقر(ع) رفته اند. ایشان در عبارتی خطاب به تولیت این آستان مقدس که در بنرهای نصب شده اطراف حرم نیز به چشم می آید، خاطرنشان کرده بودند: «من به تمام امامزاده ها علاقه مندم؛ حضرت سلطانعلی که جای خود دارد.»
اکنون مزار آن بزرگوار، به قدری محل اعتماد علماست و آن قدر از آن کرامت ها دیده شده که احدی جرأت تشکیک در آن را نکرده تا جایی که برخی مورخان ادعا کرده اند که در میان مزارات امامزادگان ایران، تنها مزار ایشان، حضرت معصومه(ع) و حضرت احمد بن موسی شاهچراغ(ع) است که می توان بطور صد در صد، صحت آن را به لحاظ تاریخی و اسناد نسبی تأیید کرد.


ماجرای عجیبی که شرح آن در پی می آید، مربوط است به ماجرای کشف بیش از 100 پیکر شهید که همگی سالم و دست نخورده در سرداب حرم این امامزاده در تابوت های جداگانه روی هم قرار گرفته و همچنان در این سرداب، موجود است اما درِ آن، به دستور مرحوم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی، به روی همگان بسته شده است.


ایوان صفا

در ورودی حرم حضرت سلطانعلی بن محمد(ع)، ایوانی قرار دارد که به ایوان صفا مشهور است. بعد از ورود به ایوان صفا در سمت راست پله ها، سردابی به عمق سه و نیم متر وجود دارد که طول آن شش متر و عرض آن سه متر است.
ماجرا از این قرار است که در سال 1313 هجری، "اعتضاد الدوله" فرماندار قم به مشهد اردهال آمد و فرمان داد تا روی سرداب را بشکافند. او شخصاً داخل سرداب شد و حدود یکصد تابوت را در آنجا دید که در هر یک، پیکری سالم و از هم متلاشی نشده در حالی که لباس به تن دارند و روی گونه های بعضی از آنها، خون خشکیده دیده می شود که احتمال داد این پیکرها متعلق به یاران شهید حضرت علی بن محمد باقر(ع) باشد.
ماجرای این کشف، پس از چندی در میان مردم مشهور شد و حس کنجکاوی اهل تحقیق را برانگیخت که از جمله افرادی که درباره این موضوع شگفت انگیز که بظاهر با توجیهات علمی ناسازگار است، حساس شدند آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی(ره) از مراجع عظام تقلید بود.
ایشان در سال 1341 هجری شمسی، دعوت اهل محل را برای مسافرت به مشهد اردهال پذیرفت و به نیت تأمین موتور برق برای حرم که تا آن زمان از برق محروم بود، به این منطقه رفت و پس از اقامت چند روزه، برای مشاهده سرداب از نزدیک، اقدام کرد.


بنر نصب شده روی دیوار سرداب حرم مطهر

ایشان نیمه شب دستور دادند خادمان حرم، گوشه ای از سطح ایوان صفا را شکافته و دریچه ای به سردابه باز کنند؛ پس از تهویه مصنوعی هوای داخل سرداب، یکی از جوانان محلی که گفته می شود هنوز در قید حیات است، داوطلب و پیشقدم شد و چراغی در دست گرفت و با کمک چند نفر از معتمدان و مؤمنان، داخل سرداب شد و پس از کسب اطمینان، آیت الله مرعشی(ره) به کمک وی، از خاکریز کنار سرداب به داخل رفت و وارد محوطه بزرگی در زیر این آستان مقدس شد.
این مرجع عالیقدر پس از خروج از سرداب، ماجرا را این گونه نقل کرد: «در جانب شرقی سرداب، متجاوز از یکصد تابوت به اندازه های مختلف بلند و کوتاه و رنگ های متفاوت زرد و سیاه، در سه ردیف، روی یکدیگر گذاشته شده است که قسمتی از تخت های چند تابوت شکسته شده است و درون هر یک، جسدی در لباس، با سر و صورت باز و مو های ژولیده نمودار است.»
ایشان که از برجسته ترین متخصصان علم تاریخ و انساب بودند، از پوسیده نشدن تابوت ها و سالم ماندن این اجساد، اظهار تعجب و اعلام کردند که این پیکرهای مطهر، مربوط به یاران شهید حضرت علی بن باقر(ع) است.
اما ماجرا از آن قرار است که مردم منطقه فین کاشان، در سال 113 هجری، قاصدی را به نام "عامر بن ناصر فینی" به مدینه نزد امام محمد باقر(ع) فرستادند و از آن امام، درخواست تعیین مرجعی برای شیعیان این منطقه کردند. امام(ع)، فرزند خود سلطان علی، برادر امام جعفر صادق(ع) را رهسپار ایران و شهر کاشان کردند. امامزاده علی بن محمد (ع) که در سال 113 هجری به کاشان رسید در محله "فین بزرگ" ساکن شد اما تابستان ها به دلیل شدت گرمای هوا، به منطقه اردهال می‌رفت. چند سالی اوضاع بدین صورت بود تا اینکه امامزاده سلطانعلی(ع)، از نفوذ زیادی در بین مردم برخوردار گشت و این باعث ترس حاکم اردهال که "زرین کفش بارِکَرَسفی" نام داشت شد. وی سپاهی را برای قتل حضرت سلطان علی به منطقه فرستاد و آن حضرت، سرانجام در یک جنگ نابرابر که 13 روز طول کشید، در روز 27 جمادی الثانی سال 116 هجری قمری، همراه یارانش در منطقه اردهال به شهادت رسید و دشمنان، سر او را از تن جدا کرده و برای حاکم وقت منطقه قزوین که از سوی خلیفه عباسی به این منصب گماشته شده بود، ارسال و پیکرش در همان نقطه ای که خود، از مدت ها پیش، وصیت کرده بود به خاک سپرده شد.
در کتاب "مدارک معتبره بر مشهد حضرت سلطانعلی بن امام محمد باقر(ع)" اثر آیت الله حاج رضا مدنی کاشانی به نقل از شیخ ابو سعید آمده است که از هنگام شهادت این امامزاده تا سال 166 هجری قمری، در روز 27 جمادی الثانی هر سال، از زیر همه سنگ ها در منطقه اردهال، آوای ناله و گریه شنیده می شد و این چیزی بود که تمامی مردم آن را می شنیدند و به آن شهادت می دادند.

شهادت گاه حضرت علی بن محمد(ع)

در بخش دیگری از همین کتاب آمده است که "محمد طاهر بن بهروز" و "سعید بن جلال الدین" که از شیعیان آن منطقه بودند پس از این واقعه، ده ها تن از شهدای این نبرد را با لباس های خونین در حوالی آن حضرت، دفن کردند و به وصیت خود او، در خیمه گاه شهدا، حفره ای ایجاد کردند و برای آن روزنه ای گذاشتند و برخی از شهدا را در آن حفره دفن کردند.
مردم "فین" و "نَشَلج"، پس از شنیدن خبر شهادت آن حضرت و یارانش، سراسیمه به طرف اردهال حرکت می‌کنند ولی زمانی می‌رسند که حضرت به شهادت رسیده است. آنها پیکر پاره پاره و بی سرِ آن حضرت را در یک قالی می‌پیچند و در نهر آبی که در آن نزدیکی است، شست‌وشو می‌دهند و دفن می‌کنند. از آن زمان تاکنون، همه ساله در دومین جمعه مهر ماه و با حضور هزاران نفر از مردم فین و کاشان، آیین سنتی مذهبی قالیشویان برگزار می‌شود.
چوب‌هایی که افراد در این مراسم به دست می‌گیرند دو روایت دارد: نخست اینکه این کار، نوعی الگوبرداری از چوبه های اجداد آنهاست که برای شستن قالی آغشته به خون امامزاده علی بن محمدباقر(ع) در نهر آب مشهد اردهال به کار رفت، و دوم اینکه افراد آنها را به نشانه خشم و خونخواهی از دشمنان اهل بیت(ع) به دست می‌گیرند.
کارشناسان معتقدند که ماجرای فراز و فرود زندگی و سفر این امامزاده که با جزئیات دقیق در تاریخ ذکر شده است، به قدری کشش دارد که می توان از آن چند فیلمنامه استخراج کرد اما متأسفانه تا کنون هیچ اقدامی در راستای شناساندن و معرفی این بزرگوار به مردم انجام نشده است.

 

 

 

منابع و مأخد:

شعیه نیوز-

حماسه تاریخی مشهد اردهال نوشته دکتر مجیدزجاجی                             شرح زندگانی حضرت سلطانعلی ابن محمد باقر (ع)  مولف : حضرت آیت ا... ملا عبدالرسول مدنی کاشانی        انتشارات مرسل 03614454513

                                              

 

 

نمونه ای از اشعار سروده شده در مدح و منقبت حضرت سلطانعلی ابن محمد باقر (ع)

 

حدیث غربت

حــریم حــضرت سلطانعلی صـفادارد                                        نــسیــم تـربـت او عطـر کـربــلا دارد

 بـه پایبوسش اگـــر با نــیاز روی آری                                     خـــدا بـه عــزت او حــاجتـت روا دارد

گشوده بر قدم زائـــران خود آغــوش                                       چــقــدر عـاشــق دیـــدار آشـنـا دارد

ز بارگاه تو یا سیدی (جَعَـلْـتُ فـِــداکْ)                                     کـجا روم که دلم کــار با شـمــا دارد

 حدیث غربت تو در دل زمان جاریست                                      هـنــوز جــلــوه به قالی و چوبها دارد

به آب دیـده بــشوییم گـر دقـالـی را                                       که هر چه دارد از آن قطعه بوریا دارد

بسان چشمة فین اهل خاوه می گریند                                    حـسـاب گــریة مــا را فقــط خدا دارد

به کـــربلای عــلــی بن باقر از سر درد                                    «کمیل» ، نـای دلــم شـور نـیـنـوا دارد

 

                                                           محمود شریفی «کمیل»

 

مراسم جار، مسجد جامع فین کاشان،مراسم جار
 




 
میلاد بزرگ بانوی اسلام فاطمه زهرا(س) بر همه ی مسلمانان بخصوص شیعیان مبارکباد
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ۱۳٩۱  

امام خمینی
زهرا که مراد هر حسینی باشد
فرموده نبی قره العینی باشد
او خیر کثیر است به نامش سوگند
یک چشمه کوثرش خمینی باشد


بر عالمیان رحمت بی حد آمد
زیبا گهر رسول امجد آمد
تبریک به شیعیان اهل عالم
چون فاطمه دختر محمد آمد


میلاد حضرت فاطمه زهرا (س)-طرح شماره 3امام خمینی



 
معلم عزیز روزت مبارک
ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱  

 



 
رونوشت به شیخ زاید اماراتی!!!!!!!!!!
ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩۱  

 

 

 

فرمانده نیروی زمینی ارتش: دیپلماسی برای «ابوموسی» جواب ندهد نظامیان اقتدار کشور را نشان می‌دهند

نظامی - واکنش ها به اظهارات مقامات امارات درباره سفر استانی رئیس جمهور به ابوموسی ادامه دارد.

 

به گزارش خبرآنلاین، در حالی که مقامات سیاسی کشور بعد از اظهار نظرهای مقامالت امارات به آرامی از کنار این مساله گذشتند، اما فرمانده نیروی زمینی ارتش در واکنش به برخی اظهار نظرها در خصوص جزیره بوموسی گفت: به هیچ کشوری اجازه کوچکترین دست‌اندازی را نمی‌دهیم، اگر اینطور شود و این شیطنت ها از طریق دیپلماسی حل نشود نیروهای نظامی آماده‌اند اقتدار نظام را به کشور متعرض نشان دهند. 

 

آنگونه که مهر گزارش کرده است امیر احمدرضا پوردستان فرمانده نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران در حاشیه همایش روز ارتش که با حضور وابستگان نظامی کشورهای خارجی برگزار شد در جمع خبرنگاران در خصوص برخی اظهارنظرها درباره جزایر سه‌گانه کشورمان گفت: حاکمیت این جزایر از قدیم‌الایام متعلق به ایران بوده و جمهوری اسلامی نیز از این حق خود قاطعانه و با قدرت دفاع می‌کند.
امیر پوردستان در ادامه افزود: به هیچ کشوری اجازه کوچکترین دست‌اندازی را نمی‌دهیم، اگر این شیطنت ها از طریق دیپلماسی حل نشود نیروهای نظامی آماده‌اند اقتدار نظام را به کشور متعرض نشان دهند.




 
قایق های پرنده
ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱  


استفاده از قایق های پرنده در گشت های دریایی سپاه



استفاده از قایق های پرنده در گشت های دریایی سپاه

علیرضا تنگسیری جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه در بخشی  از گفتگوی خود به اهمیت ورود قایق های پرنده به یگانهای رزم نیروی دریایی سپاه اشاره کرد و گفت: با افزایش کمیت و کیفیت این شناورها، هم اکنون قدرت رزمی سپاه در دریا بیش از پیش افزایش یافته و ما در حال حاضر دارای زنجیره مناسبی از تجهیزات دفاعی برای صیانت از حریم آبی و منافع ایران هستیم.

جانشین فرمانده نیروی دریایی سپاه اضافه کرد: هم اکنون قایق های پرنده در اختیار یگانهای دریایی سپاه در مواقع لازم به گشت زنی در آب های ایران نیز مشغول هستند که با توجه به نوع فعالیت آنها، احاطه مناسبی بر منطقه دارند.

 




سردار علیرضا تنگسیری همچنین به اشراف اطلاعاتی یگانهای این نیرو در منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز اشاره کرد و گفت: شناورهای بیگانه ای که از تنگه هرمز وارد خلیج فارس می شوند همواره به اطلاعات مورد نیاز یگانهای سپاه پاسخ لازم را می دهند.



 

 

 

وی در پاسخ به این سوال که آیا این موضوع درباره ورود آخرین ناوهواپیمابر آمریکا نیز صدق می کند، با تایید این موضوع گفت: این شناور نیز همچون دیگر ناوها بدون هیچ حاشیه یا اقدام خاصی، به تمامی سوالات نیروی دریایی سپاه پاسخ گفت و سپس راه خود را به سمت مقصد تعیین شده ادامه داد.






 
به حق مادرت زهرا، از شمر شفاعت نکن !!!!!!
ساعت ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩۱  

 

مرحوم دربندى درحرم کربلا ناگاه   مقابل  حرم امام  حسین (ع) عمامه از سر برداشت بر زمین کوبید و بلند بلند می گریست می گفت:" آقا جان تو را به جان مادرت زهرا(س) دیگر شمر را نبخش !" به حق مادرت ، زهرا از شمر شفاعت مکن !!!!

زائرین با دیدن حال پریشان آن بزرگ پرسید ند :" شیخ چه شده؟"

از ایشان پرسیدند: مگر حضرت از شمر هم شفاعت مى کند؟

گفت :"این حسینی که من می شناسم در روز قیامت شمر را هم می بخشد." زیرا این ها مظهر رحمت پروردگارند .

 

 



 

 

شخصی به زیارت امام حسین (ع) می رود. با کلی تضرع و گریه و ناراحتی می گوید یا ابا عبدالله من فقط  یک حاجت دارم من نمی توانم قبول کنم که شما در قیامت شمر ملعون را شفاعت کنید.

 

وقتی از زیارت به منزل می رود می خوابد و در خواب می بیند قیامت شده و صحرای محشر است و دری از بهشت می بیند که بالایش نوشته باب الحسین ع  

می گوید ناگهان شمررا دیدم که در صحرای محشر بین جهنمی شدن و بهشتی شدن سرگردان است و به او می گویند تنها راه اینکه تو بهشتی شوی و از جهنم نجات پیدا کنی طلب شفاعت از امام حسین (ع) است. شمر می گوید اگر قرار است این اتفاق به دست حسین بیفتد من جهنم را به بهشت ترجیح می دهم.

 

در خواب به آن شخص می گویند فلانی تو حسین (ع) را خوب شناختی اما شمر را نشناختی که او از کجا و چرا جهنمی شد.

 

 



 
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩۱  

 

alt

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) دخت گرامی نبی اکرم(ص) را به عموم مردم شریف ایران اسلامی تسلیت عرض می نماییم.

 

 هرکس به شهادت حضرت زهرا س شک داره نامه عمر به معاویه را حتما مطالعه کنه

نامه به شرح زیر میباشد  در ضمن نقل قولهای هم از امام صادق ع و شیخ مفید هست که میتوانید به آدرس زیر مراجعه نمایید

http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=340&subid=10

http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=342&subid=10

http://www.yazahra.net/far/selecttext.php?ic=337&subid=10

 

نامه عمر بن الخطاب به معاویه

مرحوم علامه مجلسی در کتاب شریف بحار الأنوار می‌نویسد که عبد الله بن عمر بن الخطاب ،‌ بعد از شهادت سید الشهداء علیه السلام به دیدار یزید رفت و به او اعتراض کرد وگفت : بساطت را جمع کن تا مردم کسی را که لیاقت خلافت را داشته باشد ، انتخاب کنند .

یزید جلو آمد و او را آرام کرد ، بعد به او گفت : ای أبا محمد ! آیا فکر می‌کنی که پدرت (عمر) هدایت شده و یاور رسول خدا بود ؟ ...

سپس یزید دست عبد الله را گرفت و او را به یکی از اتاق‌هایش برد و نامه‌ای را از صندوقی بیرون آورد و آن را به عبد الله نشان داد که عمر بن الخطاب به معاویة بن أبی سفیان نوشته بود .

در این نامه عمر بن الخطاب حقیقت‌های بسیاری را روشن و به جنایات بسیاری اعتراف می کند که ما اصل نامه را در اختیار دوستان قرار می‌دهیم :

 

ترجمه:

بسم الله الرحمن الرحیم

همانا آن کسى که ما را با شمشیر وادار کرد که به او اعتراف نماییم، اقرار کردیم ولى به خاطر ناخشنودى از آن دعوت، سینه‏ها از خشم و غضب، خروشان و جانها آشفته و مشوّش و فکرها و دیدگان دچار شکّ و تردید بود، بدان جهت از او اطاعت کردیم که شمشیر زور قوم و قبیله یمنى خود را از بالاى سرمان بردارد و آن کسانى از قریش که دست از دین اجدادى خود برداشته بودند مزاحم ما نشوند. به بت «هبل» و به دیگر بتان و «لات» و «عزّى» سوگند که من از آن روز که آنها را پرستیدم، دست از آنها برنداشتم، پروردگار کعبه را نپرستیده و گفتارى از محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را تصدیق ننموده ام و جز از راه نیرنگ و فریب ادّعاى مسلمانى ننموده‏ام و جز از راه نیرنگ و فریب ادعاى مسلمانى ننموده‏ام و خواسته‏ام او را بفریبم. چون جادوى بزرگى برایمان آورد و در سحر و جادوگرى بر سحر بنى اسرائیل با موسى و هارون و داود و سلیمان و پسر مادرش عیسى افزود و سحر و جادوى همه آنان را او یک تنه آورد و بر آنان این نکته را افزود که اگر او را باور داشته باشند، باید بر این مطلب که او سالار ساحران است اقرار داشته باشند.

 اى پسر ابوسفیان! تو آیین پدرت را بگیر و از ملّت خود پیروى کن و به آنچه که پیشینیان تو گفته‏اند و این خانه را - که مى‏گویند پروردگارشان به آنان دستور داده به سوى آن آمده پیرامونش بچرخند و طواف کنند و قبله خود قرار دهند - انکار کرده‏اند وفادار باش! و به نماز و حجّشان که در رکن دین خود قرار داده مى‏پندارند که از آن خداست اعتنایى نداشته باش! از جمله کسانى که محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را یارى کرده، همین شخص ایرانى الکن، روزبه است و مى‏گویند به او (محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)) وحى شده است: (إنَّ أوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَهُدىً لِلْعَالَمِینَ) و مى‏گویند خداوند( . آل عمران / 96. )

 گفته است، (قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِى‏السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ المَسْجِدِ الحَرَامِ وَحَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ) آنان نماز خود را براى سنگها قرار داده‏اند، اگر نبود سِحر او( . بقره / 144. )

 چه چیز باعث مى‏شد که ما از پرستش بتان دست برداریم با این‏که آنها هم از سنگ و چوب و مس و نقره و طلاست، نه به لات و عزّى قسم که دلیلى براى دست برداشتن از اعتقادات دیرین خود نداریم هر چند که سِحر کنند و ما را به اشتباه بیندازند. تو با چشم بینا بنگر و با گوش شنوا بشنو! با قلب و عقلت وضع آنها را بیندیش و از لات و عزّى سپاسگزار باش! و از این‏که آقاى خردمندى همچون عتیق بن عبدالعزّى بر امّت محمّد حکمفرما شده، و بر اموال و خون و آیین و جان و حلال و حرام ایشان و مالیاتى که به خاطر خدایشان جمع‏آورى مى‏کنند تا به اعوان و انصار خود دهند حاکم است خشنود باش! وى به سختى و درستى زندگى کرد، در ظاهر خضوع و خشوع مى‏کرد و در پنهان سرسختى و نافرمانى داشت و غیر از همراهى با مردم چاره‏اى نمى‏دید.

 من بر ستاره درخشان و نشان پرفروغ و پرچم پیروز و توانمند بنى هاشم که «حیدر» نامیده مى‏شد و داماد محمّد شده و با همان دخترى که بانوى زنان جهانیان قرار داده و «فاطمه»اش نامیده‏اند ازدواج کرده بود، حمله بردم تا آنجا که بر در خانه على و فاطمه و فرزندانشان حسن و حسین و دخترانشان زینب وام کلثوم و کنیزى به نام فضّه به همراه خالدبن ولید و قنفذ غلام ابوبکر و دیگر یاران ویژه خود رفتم. به سختى حلقه در را گرفته و کوبیدم. کنیز آن خانه پرسید: کیست؟ به او گفتم: به على بگو، کارهاى بیهوده را رها کن و خود را به طمع خلافت نینداز! اختیار امور به دست تو نیست. کار دست کسى است که مسلمانان او را برگزیده و بر او اجماع کرده‏اند. به خداى لات و عزّى سوگند که اگر کار به ابوبکر واگذار مى‏شد هیچگاه به آنچه که مى‏خواست نمى‏رسید و به جانشینى ابن ابى کبشه (حضرت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم)) دست نمى‏یافت. لکن من چهره خود را برایش گشوده دیدگانم را باز کردم. ابتدا به قبیله نزار و قحطان گفتم: خلافت جز در قریش نمى‏تواند باشد، تا وقتى که از خداوند اطاعت مى‏کنند از آنان اطاعت کنید! و این سخن را بدان جهت گفتم که دیدم پسر ابوطالب خواهان خلافت شده و به خونهایى که در جنگ‏ها و غزوات محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) از کفار و مشرکان ریخته استناد مى‏کند و قرضهاى او را که هشتاد هزار درهم بود ادا کرده و به وعده‏هاى او جامه عمل پوشیده و قرآن را جمع‏آورى نموده و بر ظاهر و باطنش حکم مى‏کند، و همچنین به سبب گفتار مهاجرین و انصار که وقتى به آنان گفتم: امامت در قریش خواهد بود گفتند: همین انسان اصلع و بطین امیرالمؤمنین على بن ابیطالب است که رسول خدا( . اصلع: کسى است که موهاى جلو سرش کم شده و بطین: به کسى مى‏گویند که شکم او چاق است. )

 براى او از تمامى امّت بیعت گرفت و ما در چهار موضع با او به عنوان امیرالمؤمنین سلام کردیم. اى گروه قریش! اگر شما فراموش کرده‏اید ما از یاد نبرده‏ایم، بیعت و امامت و خلافت و وصیّت حقّى معین و امرى صحیح بوده، بیهوده و ادعایى نیست...

 ما آنان را تکذیب کرده و من چهل نفر را وادار کردم که شهادت دهند که محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) گفته: امامت با انتخاب و اختیار مردم است. در این هنگام انصار گفتند: ما از قریش سزاوارتریم، زیرا ما به آنان پناه دادیم و یاریشان کردیم، و مردم به سوى ما هجرت کردند. اگر قرار است کسى که این مقام مربوط به اوست کنار گذاشته شود ما از دیگران سزاوارتریم. گروه دیگرى پیشنهاد کردند: امیرى از ما و امیرى از شما باشد.

 به آنان گفتیم: چهل نفر گواهى دادند که امامان از قریش مى‏باشند. عده‏اى پذیرفتند و جمعى نپذیرفتند و با یکدیگر به نزاع پرداختند. من - در حالى که همه مى‏شنیدند - گفتم: فقط به کسى میرسد که از همه بزرگسال‏تر و نرم و ملایم‏تر باشد. گفتند: چه کسى را مى‏گویى؟ گفتم: ابوبکر را که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) او را در نماز بر دیگران مقدّم داشت و در روز بدر در زیر سایبانى با او به مشورت نشست و رأى او را پسندید، یار غار او بود و دخترش عایشه را به همسرى رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درآورد و او را امّ المؤمنین نامید. بنى هاشم با عصبانیّت و خشم جلو آمدند. زبیر از آنان پشتیبانى کرده در حالى که شمشیرش را از نیام درآورده بود گفت: جز با على‏ (علیه السلام) نباید بیعت شود وگرنه شمشیر من گردنى را راست نخواهد گذاشت. گفتم: اى زبیر! انتساب به بنى هاشم تو را به فریاد درآورده است، مادرت صفیّه دختر عبدالمطلب است. گفت: این یک شرافت والا و یک امتیاز ویژه است، اى پسر خصم و اى پسر صهّاک، ساکت باش! اى بى‏مادر! و سخنى گفت؛ چهل نفر از حاضران در سقیفه بنى‏ساعده از جا جسته و بر او حمله ور شدند. به خدا سوگند نتوانستیم شمشیرش را از دستش بگیریم مگر وقتى که او را بر زمین افکندیم با این‏که هیچ کس به یارى و کمک او نیامده بود. من به سرعت خود را به ابوبکر رسانده با او دست داده بیعت کردم و به دنبال من عثمان بن عفان و دیگر حاضران در سقیفه غیر از زبیر چنین کردند. به او گفتیم: بیعت کن وگرنه تو را خواهیم کشت! بعد مردم را از او دور ساخته گفتم: مهلتش دهید! او از روى خودخواهى و نخوت نسبت به بنى هاشم به خشم درآمده است. دست ابوبکر را در حالى که از ترس مى‏لرزید گرفته سرپا نگه داشتم و او را که عقلش مخلوط گشته و نمى‏دانست چه مى‏کند، بر روى منبر محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) نشانیدم. به من گفت: اى ابوحفص! من از قیام و خروش على(علیه السلام) مى‏ترسم. به او گفتم: على(علیه السلام) کارى به تو ندارد و سرگرم کار دیگرى است. ابوعبیدة جراح در این کار به من کمک کرده دست او را بر روى منبر مى‏کشید و من از پشت سرش او را مانند بز نرى که بخواهند بر بز ماده‏اى بجهانند بر روى منبر گذاشتم.

 گیج و سرگردان بر روى منبر ایستاد. به او گفتم: سخنرانى کن و خطابه بخوان! زبانش بند آمده به وحشت افتاده و از سخن باز ایستاده بود. من دست خود را از شدّت عصبانیت به دندان مى‏گرفتم، و به او مى‏گفتم: تو را چه شده؟ چرا گیجى؟ و او هیچ کارى نمى‏کرد و سخنى نمى‏گفت. مى‏خواستم او را از منبر به زیر آورم و خود جاى او را بگیرم. ترسیدم مردم از سخنانى که خودم درباره او گفته بودم تکذیبم کنند. عده‏اى پرسیدند: پس آن فضائلى که درباره او گفتى و برشمردى کجاست؟ تو از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره او چه شنیده بودى؟ گفتم: من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره او فضائلى شنیده بودم که دوست مى‏داشتم و آرزو مى‏کردم اى کاش مویى بر بدن او مى‏بودم، و من داستانى از او دارم. به او گفتم: سخنى بگو وگرنه از منبر پایین آى!... خدا مى‏داند که اگر از منبر پایین آمده بود من بالا مى‏رفتم و سخن مى‏گفتم که به گفتار او منجر نشود. وى با صدایى ضعیف و نارسا و ناتوان گفت: من ولى و سرپرست شما شده‏ام اما بهترین نفرات شما نیستم با این‏که على(علیه السلام) در بین شماست. بدانید که مرا شیطانى است که بر من مسلط شده و مرا وسوسه مى‏کند و خیر مرا در نظر ندارد پس هرگاه لغزیدم، شما مرا بر پاى داشته راست کنید. که من در پوست و موى شما وارد نشوم. براى خودش استغفار مى‏کنم.

 از منبر پایین آمد و در حالیکه مردم به او خیره شده بودند دستش را گرفته فشار داده او را نشانیدم. مردم براى بیعت با او جلو آمدند، من در کنارش نشستم تا هم او را و هم کسانى را که بخواهند از بیعتش سرباز زنند بترسانم. او گفت: على چه کرد؟ گفتم: وى خلافت را از گردن خود برداشت و به خاطر این‏که مسلمانان کمتر اختلاف داشته باشند به اختیار آنان گذاشت و خود خانه نشین شده است. مردم با اکراه بیعت کردند.

 وقتى بیعت او فراگیر شد، فهمیدم که على(علیه السلام)، فاطمه‏(سلام الله علیها) و حسنین(علیهما السلام) را به در خانه مهاجران وانصار مى‏برد و بیعت ما را با خود در چهار موضع یادآور شده آنان را تحریک مى‏کند. مردم شبانه به او نوید یارى مى‏دهند ولى صبحگاهان کسى به کمک او نمى‏رود. بر در خانه‏اش حاضر شده از او خواستم که از خانه بیرون آید. به کنیزش فضّه گفتم: به على(علیه السلام) بگو براى بیعت با ابوبکر بیرون آید چون مسلمانان با او بیعت کرده‏اند! پاسخ داد: على(علیه السلام) مشغول است. گفتم: بهانه نیاور و به او بگو خارج شود وگرنه وارد شده به زور بیرونش مى‏بریم!

 فاطمه‏(سلام الله علیها) از اتاق بیرون آمده پشت در ایستاد و گفت: اى گمراهان دروغگوى! چه مى‏گویید؟ و چه مى‏خواهید؟ گفتم: اى فاطمه! گفت: عمر چه مى‏خواهى! گفتم: چرا پسرعمویت تو را براى پاسخگویى فرستاده و خود در پس پرده نشسته است؟ گفت: اى بدبخت! طغیان و سرکشى تو، مرإ؛ح‏ح از خانه به در آورده است، و حجّت خدا را بر تو و بر همه گمراه کنندگان تمام کرده است. گفتم: این یاوه‏ها و حرفهاى زنانه را کنار گذاشته به على(علیه السلام) بگو: بیرون آى! دوستى و احترامى در بین نیست. گفت: اى عمر! آیا مرا از حزب شیطان مى‏ترسانى با این‏که حزب شیطان کوچک است؟ گفتم: اگر بیرون نیاید هیزم فراوانى آورده بر روى ساکنان این خانه آتش مى‏افروزم و تمام کسانى را که در این خانه باشند خواهم سوزاند مگر این‏که على(علیه السلام) را براى بیعت بیرون کشانده، همراه ببریم و تازیانه قنفذ را گرفته بر او زدم و به خالدبن ولید گفتم: بروید و هیزم بیاورید و گفتم: آن را برمى افروزم [فاطمه‏] گفت: اى دشمن خدا و دشمن رسول او و دشمن امیرالمؤمنین!

 فاطمه‏(سلام الله علیها) دستهایش را جلو در خانه گرفته نمى‏گذاشت در باز شود. او را به یک سوى افکندم؛ سر راه من را گرفت، با تازیانه بر دستهایش زدم، از شدت درد ناله و فریادش بلند شد. تصمیم گرفتم قدرى نرم شوم و از در خانه برگردم. در این هنگام به یاد دشمنى على(علیه السلام) و حرص و ولع او در ریختن خون بزرگان عرب و نیرنگ محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و سحرش افتادم، لگدى بر در زدم وى که محکم بر در چسبیده بود تا باز نشود، فریادى زد که پنداشتم مدینه زیرورو شد و صدا زد:

 اى پدر! اى رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)! با حبیبه تو و دخترت بدین گونه رفتار مى‏شود. آه‏اى فضّه مرا بگیر! به خدا سوگند فرزندى که در شکم داشتم کشته شد. صداى آه و ناله او را به خاطر درد زایمان در حالى که به دیوار تکیه داده بود شنیدم. در را باز کرده وارد خانه شدم. با چهره‏اى با من روبه‏رو شد که دیدگانم را فرو بست. از روى مقعنه به گونه‏اى بر دو روى صورتش نواختم که گوشواره از گوشش به در آمد و زمین افتاد.

 على(علیه السلام) از خانه بیرون آمد. همین که چشمم به او افتاد با شتاب از خانه بیرون رفته به خالد و قنفذ و همراهانش گفتم: از گرفتارى عجیبى رها شدم (و در روایت دیگرى آمده: جنایت بزرگى مرتکب شدم که بر خود ایمن نیستم، این على(علیه السلام) است که از خانه بیرون آمده من و همه شما توان مقاومت در برابر او را نداریم). على(علیه السلام) خارج شد در حالى که فاطمه‏(سلام الله علیها) دست بر جلو سر گرفته مى‏خواست چادر از سر بردارد و به پیشگاه خداوند از آنچه بر سرش آمده شِکوه نموده از او کمک بگیرد. على(علیه السلام) چادر بر سر او انداخته، به او گفت: اى دختر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم)! خداوند پدرت را به عنوان رحمت براى جهانیان مبعوث کرد، به خدا سوگند اگر چادر از سر بردارى و از پروردگارت بخواهى که این مردم را نابود سازد، دعایت به اجابت خواهد رسید به طورى که در روى زمین از اینان هیچ انسانى باقى نخواهد ماند. زیرا مقام تو و پدرت در پیشگاه خداوند بزرگتر است از نوح که خداوند به خاطر او تمام ساکنان روى زمین و کسانى را که در زیر آسمان به سر مى‏بردند به جز همان چند نفرى که در کشتى بودند نابود ساخت و نیز قوم هود را به خاطر این‏که او را تکذیب کرده بودند و قوم عاد را به وسیله تندباد سهمگین از بین برد. تو و پدرت از هود برترید، ثمود را که دوازده هزار نفر بودند به خاطر آن ناقه و بچه‏اش عذاب کرد. تو اى بانوى زنان بر این خلق نگون بخت رحمت باش و موجب عذاب و نابودى آنان مباش!

 درد زایمان سخت او را گرفته بود؛ به بیرون خانه رفت و جنینش را که على(علیه السلام) او را محسن(علیه السلام) نامیده بود سقط کرد. جمعیت فراوانى را در آنجا گرد آوردم، اما نه بدان جهت که از کثرت آنان در مقابل على(علیه السلام) کارى ساخته باشد، بلکه براى دلگرمى خودم او را در حالى که کاملاً در محاصره بود به زور از خانه‏اش بیرون آورده براى أخذ بیعت به جلو راندم و به درستى مى‏دانستم که اگر من و تمامى ساکنان روى زمین کوشش مى‏کردیم که بر او پیروز شویم، زورمان به او نمى‏رسید اما مطالبى را در نظر داشت که من به خوبى مى‏دانستم و هم اکنون نمى‏شود که بگویم.

 هنگامى که به سقیفه بنى ساعده رسیدم، ابوبکر و اطرافیانش از جا حرکت کرده على(علیه السلام) را مسخره کردند. على(علیه السلام) گفت: اى عمر! مى‏خواهى در آنچه که فعلاً به تأخیر انداخته‏ام شتاب کنم و کارى که از آن خوشت نمى‏آید انجام دهم؟ گفتم: نه یاامیرالمؤمنین!!!

 به خدا سوگند که خالد سخنان مرا شنید به شتاب نزد ابوبکر رفته سه مرتبه به او گفت: مرا چه کار با عمر؟ و مردم این سخنان را شنیدند. هنگامى که على(علیه السلام) به سقیفه رسید ابوبکر کودکانه به او نگریست و وى را مسخره کرد.

 به او گفتم: تو اى ابوالحسن بیعت کردى برگرد! ولى خود گواهم بر این‏که بیعت ننموده و دستش را به سوى ابوبکر دراز نکرد و من ترسیدم که در آنچه که مى‏خواست انجام دهد و به تأخیر انداخته بود عجله کند. از این رو چندان اصرار نکردم که باید حتماً بیعت کند. ابوبکر از ناراحتى و ترسى که از او داشت، اصلاً نمى‏خواست که على را در آنجا ببیند. على(علیه السلام) از سقیفه برگشت. پرسیدم کجا رفت؟ گفتند: به کنار قبر محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) رفته در آنجا نشسته است. من و ابوبکر از جا حرکت کرده، دوان دوان به مسجد رفتیم. ابوبکر مى‏گفت: واى بر تو این چه کارى بود که با فاطمه‏(سلام الله علیها) انجام دادى؟ به خدا سوگند این کار زیانى آشکار است. گفتم: بزرگترین کارى که نسبت به تو انجام داده، همین است که با ما بیعت نکرد و چندان مطمئن نیستم که مسلمانان اطرافش را نگیرند. گفت: چه مى‏کنى؟ گفتم: چنین وانمود مى‏کنم که او در کنار قبر محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) با تو بیعت کرده است. خود را به او رسانیده در حالى که قبر را پیش روى خود قرار داده دستهایش را روى خاک قبر گذاشته بود و سلمان و ابوذر و مقداد و عمار و حذیفة بن یمان اطرافش را گرفته بودند، در کنارش نشستیم. به ابوبکر گفتم که او هم به مانند على(علیه السلام) دستش را روى قبر نزدیک دست على(علیه السلام) بگذارد او دستش را گذاشت و من دست او را گرفته تا به دست على(علیه السلام) بکشم و بگویم على(علیه السلام) بیعت کرده است ولى على(علیه السلام) دستش را کشید. با ابوبکر از جا حرکت کرده، پشت به آنان نموده مى‏گفتم: خداوند به على(علیه السلام) خیر عنایت کند! وقتى به کنار قبر رسول اللَّه‏ (صلی الله علیه وآله وسلم) حاضر شدى، از بیعت با تو خوددارى نکرد. ابوذر غفارى از بین مردم از جا جسته فریاد مى‏زد و مى‏گفت: به خدا سوگند اى دشمن خدا، على(علیه السلام) هیچ گاه با یک برده آزاد شده بیعت نکرد. ما به راه خود ادامه داده به هر کس که مى‏رسیدیم مى‏گفتیم: على(علیه السلام) با ما بیعت کرده است. و ابوذر تکذیب حرف ما را مى‏کرد. به خدا سوگند که وى نه در دوران خلافت ابوبکر و نه در زمان حکومت من با من بیعت نکرد و نه با کسى که پس از من خواهد بود. دوازده نفر از اصحاب و یاران او نیز با ابوبکر و من بیعت نکردند.

 اى معاویه! چه کسى کارهاى مرا انجام داده و چه کسى انتقام گذشتگان را غیر از من از او گرفته است؟ اما تو و پدرت ابوسفیان و برادرت عقبه، کارهایى که در تکذیب محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) نمودید و نیرنگهایى که با او کردید به درستى مى‏دانم و کاملاً از حرکتهایى که در مکه انجام مى‏دادید و در کوه حرا مى‏خواستید او را بکشید آگاهم، جمعیت را علیه او راه انداختید و احزاب را تشکیل دادید، پدرت بر شتر سوار شد و آنان را رهبرى کرد و گفته محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) درباره او که: خداوند سواره و زمامدار و راننده را لعنت کند، که پدرت سواره و برادرت زمامدار و تو راننده بودى. مادرت هند را از خاطر نبرده‏ام که چقدر به وحشى بخشید تا این‏که خود را از دیدگان حمزه پنهان کرد و او را که در سرزمینش «شیر خدا» مى‏نامیدند با نیزه زد و سپس دلش را شکافت و جگرش را بیرون کشیده نزد مادرت آورد و محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) با سحرش پنداشت که وقتى جگر حمزه به دهان هند برسد و بخواهد آن را بجود، سنگ سختى خواهد شد. او جگر را از دهان بیرون انداخت و محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و یارانش او را هند جگرخوار نامیدند و نیز سخنان او را در اشعارش براى دشمنى با محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) و سربازانش فراموش نکرده‏ام که چنین سرود:

 نحن بناتُ طارقِ‏

نمشى على النّمارقِ‏

 کالدُّر فى المخانقِ‏

والمِسکِ فى المغارقِ‏

 إن یَقبَلوا نُعانِقُ‏

أو یَدبَروا نُفارِقُ‏

فراقَ غیرَ وامقِ‏

 یعنى: «ما دختران طارقیم که بر روى فرش‏هاى گرانبها راه مى‏رویم. به مانند درّ در صدف و یإ؛خ‏خ مِشکِ در مِشکدان مى‏باشیم. اگر مردان روى آورند در آغوششان مى‏گیریم و اگر پشت کنند بدون ناراحتى از آنها جدا مى‏شویم.»

 زنان قبیله او در جامه‏هاى زردِ پر رنگ چهره‏ها را گشوده، دست و سرهاشان را برهنه و آشکار نموده مردم را بر جنگ و پیکار با محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) تحریک مى‏کردند. شما به دلخواه خود مسلمان نشدید، بلکه در روز فتح مکه با اکراه و زور تسلیم شدید، محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) شما را آزاد شده و زید برادر من و عقیل برادر على بن ابیطالب(علیهما السلام) و عمویشان عباس را مثل آنان قرار داد. ولى از پدرت چندان دل خوش نداشت هنگامى که به او گفت: به خدا سوگند اى پسر ابى کبشه مدینه را پر از مردان جنگى و پیاده و سواره خواهم کرد و بین تو و این دشمنان جدایى افکنده نمى‏گذارم زیانى به تو برسانند. محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) - در حالى که به مردم فهمانید که باطن او را مى‏داند - به او گفت: اى ابوسفیان! خداوند مرا از شر تو نگه دارد! و او (محمّد) (صلی الله علیه وآله وسلم) به مردم گفته بود: بر این منبر کسى غیر از من و على(علیه السلام) و پیروانش از افراد خانواده‏اش نباید بالا برود. سِحرش باطل و تلاشش بى‏نتیجه ماند و ابوبکر بر منبر بالا رفت و پس از او من بالا رفتم. واى بنى امیّه! امیدوارم که شما چوبه‏هاى طناب این خیمه را برافراشته باشید! بدین جهت، ولایت شام را به تو سپرده هرگونه تصرّف مالکانه را در آن سرزمین به تو واگذار کرده تو را به مردم شناساندم تا با گفتار او درباره شما مخالفت کرده باشم از این‏که او در شعر و نثر گفته بود: جبرئیل از سوى پروردگارم به من وحى کرده و گفته است: (وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِى الْقُرْآنِ) و پنداشته که مقصود از شجره‏( . اسراء / 60. )

 ملعونه شمایید، باکى ندارم. او دشمنى خود را با شما به هنگامى که به حکومت رسید، آشکار کرد همان طور که هاشم و پسرانش همیشه دشمنان عبد شمس بودند.

 اى معاویه! من با این یادآورى‏ها و شرح و بسطى که از جریانات به تو کردم، خیرخواه و ناصح و دلسوز تو مى‏باشم و از کم حوصلگى، بى‏ظرفیتى، نداشتن شرح صدر و کمى بردبارى‏ات ترس آن را دارم که در آنچه که به تو سفارش کرده اختیار شریعت و امّت محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) را به دست تو دادم، شتاب کرده و بخواهى از او انتقام بگیرى و بیم آن دارم که مرده او را نکوهش کرده و یا آنچه را آورده رد کنى و یا کوچک بشمارى و در آن صورت تو، به هلاکت خواهى رسید و آن وقت هر آنچه که برافراشته‏ام فرود آمده و آنچه که ساخته‏ام ویران مى‏شود.

 به هنگامى که مى‏خواهى به مسجد و منبر محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) وارد شوى کاملاً بر حذر باش و احتیاط را از دست مده و در ظاهر تمام مطالبى را که محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) آورده تصدیق کن! با رعیّت خود درگیر مشو و اظهار دلسوزى و دفاع از آنها را بنما، حلم و بردبارى نشان داده و نسیم عطا و بخشش خود را نسبت به همگان بگستر! حدود را در بین آنان اقامه کن و به آنان چنین نشان نده که حقّى از حقوق را واگذار مى‏کنى، واجبى را ناقص نگذار و سنّت محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) را تغییر نده که نتیجه‏اش آن مى‏شود که امّت بر ما بشورند و تباه گردند، بلکه آنها را از همان محل، آرامش و امنیتشان بگیر و به دست خودشان آنان را بکش و با شمشیر خودشان نابودشان ساز! با آنان مسامحه و سهل‏انگارى داشته باش و برخورد نکن؛ نرم خو باش و غرامت مگیر! در مجلس خود برایشان جاى باز کن و به هنگام نشستن در کنارت احترامشان بگذار، آنان را به دست رئیس خودشان بُکش، خوشرو و بشاش باش، خشمت را فرو ده و از آنان بگذر! در این صورت دوستت خواهند داشت و از تو اطاعت خواهند کرد. از این‏که على(علیه السلام) و فرزندانش حسن(علیه السلام) و حسین(علیه السلام) بر ما و تو بشورند خاطر جمع نیستم، اگر به همراهى و کمک گروهى از امت توانستى با آنان پیکار کنى، انجام ده و به کارهاى کوچک قانع مباش و تصمیم به کارهاى بزرگ بگیر! وصیّت و سفارشى را که به تو کردم حفظ کن! آن را پنهان نموده آشکار مساز! دستوراتم را امتثال کرده گوش به فرمانم باش! و مبادا به فکر مخالفت با من باشی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 
ننه علی کیست؟؟
ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ۱۳٩٠  

شهید قربانعلی رخشانی مهماندوست که در دوران ستم شاهی در هواپیمایی کشوری مشغول به خدمت بود، در حین حمل و پخش اعلامیه های امام خمینی(ره) در شهر اهواز شناسایی و توسط ساواک دستگیر و پس از تحمل شکنجه های بسیار به شهادت رسید و در قبرستان اهواز دفن شد.

این مادر بزرگوار پس از با خبر شدن از شهادت فرزندش عازم اهواز می شود و به مدت یک سال در کنار مزار تنها فرزند پسرش بیتوته می کند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی به اطلاع امام خمینی(ره) می رسانند که در اهواز مادری به مدت یکسال در کنار مزار فرزند در حال زندگی است در حالی که این مادر ساکن تهران است.
به دستور امام(ره) پیکر این شهید به تهران منتقل می‌شود و این مادر شهید از سال1357 تا 1378 در بهشت زهرا(س) بر روی مزار فرزندش خانه ای بنا و شبانه روز در آنجا زندگی می‌کند.
ننه علی در حال حاضر به‌دلیل بیماری در منزل دخترش زندگی می کند و در اثر بیماری آلزایمر قدرت تکلم خود را از دست داده است.

اینجا گوشه ای از قطعه 24 شهدای گلزار بهشت زهرا (س) در شهر 424 هکتاری خیل لب فروبستگان تهران است . اینجا مامن « ننه علی » (مادر شهید قربانعلی درخشانی مهماندوست) است که بیش از بیست و نه سال قدمت دارد . خیلی قدیمی نیست، اما بدون شک یکی از اماکن تاریخی فراموش شده نسلی است که دو جنگ (داخلی و خارجی ) را یا دیده و در آن حضور داشته یا اینکه برایش روایت کرده اند .

اینجا خانه و زندگی « ننه علی » با همه سادگی اش، قد برافراشته و خودنمایی می کند . 


اینجا کاخی است که ستون هایش با ایثار استوار شده، هر چند مصالح ظاهری اش چوب و حلب و تسمه است.

اینجا قرارگاه عشق و دلدادگی، سرسرای عاشق و معشوق و پناهگاه طالب و مطلوب است .

اینجا پایگاه ایمان و قرب الی الله است، اینجا معبد فرشتگان الهی است که صف در صف به طواف « ننه علی » و قلب چون آیینه اش مامورند .

اینجا دِیری است که خدا در آن تجلی دارد و صومعه دارش پیرزنی 90 - 80 ساله است و بر خلاف تصور دور افتادگان وادی هجران ؛ حافظه ای شگفت انگیز دارد و در عین بیسوادی، کتاب خدا را از حفظ است .

اینجا کعبه دلدادگان محضر عشق است . اینجا خانه « ننه علی » است .... اینجا مراد می دهد اگر بطلبی و شفا می بخشد اگر التماس دعا داشته باشی .

اینجا زیارتگاه دلسوختگانی است که تحفه شان بارانی از اشک است و کالای شان، دلی شکسته که به رایگان می بخشند .

اینجا قطعه ای از خاک است که با ملکوت پیوند خورده، مسافرانش ملایکه و مراجعانش خون دل خوردگانی هستند که شب شکنی کرده اند و روز را و آفتاب را انتظار می کشند .

اینجا ستاد حفاظت از حاکمیت ملی و اقتدار نظام است . اینجا مرکز ثقل وفاداری و خدمت به مردم است؛ بی تظاهر و نیرنگ، مردم فریبی و تزویر .

اینجا خدایگان ریز و درشت به زانو در می آیند، می شکنند و فرو می ریزند .

اینجا بیت الله است . اینجا دعا مستجاب می شود و حاجت روا . اینجا دریا - دریا صفا موج می زند و دشت اندر دشت مخمل سبز و زیبای محبت و مهرورزی گسترده است، طاقه - طاقه تا امتداد بی نهایت مهربانی و رحمت .

ایتجا گلزار کرامت است، گلستان معرفت .اینجا سبد - سبد برکت موجود است و زنبیل - زنبیل سخاوت بی منّت . اینجا کولاک عاطفه است و قربانگاه هوی و هوس ها و تمنا های خاکی پَست و پَلَشت .

اینجا پُست و پارتی و پول، واژه هایی غریب و بی مصرف و از سکه افتاده است . ایتجا آلونک « ننه علی » دروازه بهشت و سرپُل جاودانگی است .

اینجا بهانه ها رنگ باخته و پوچ وبی معنی است . اینجا دیار دلباختگان حق و حقیقت است و مملکت آرزومندان شهد شهادت .

اینجا خدا - خدایی می کند و فرشتگان پر و بال می شویند در زمزم جاری کوثر . اینجا نشانگاه آدمیت و خلوتگاه بشریت و دانشگاه انسانیت محض است .

اینجا خاک خداست، پر از بوی عطر یاس فاطمه (س) و خط خون پاک حسین (ع) . اینجا منزلگاه غروب عاشورای زینب (س) است و خیمه گاه تجلی آزادگی .

اینجا خودِ خودِ « عرش الهی » است، گسترده و بی انتها . اینجا آلونک « ننه علی » است !


* سیاوش امیری

منبع : خبرگزاری فارس



 
کمک ۱۸ میلیون دلاری سعودی ها به شورای سبز/گسترده شدن فعالیت بخش فارسی العربیه
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ بهمن ۱۳٩٠  
کاریکاتور | کمک ۱۸ میلیون دلاری!
 
 کمک ۱۸ میلیون دلاری!
 
دستگاه امنیتی رژیم سعودی علاوه بر کمک 18 میلیون دلاری به یک عضو شورای هماهنگی راه سبز، به وی وعده داده تا با گسترده کردن بخش فارسی شبکه العربیه ، تعدادی از عناصر رسانه ای وابسته به این گروه را بکارگیری کند. 
بیست و هفتمین جشنواره میراث فرهنگی عربستان سعودی موسوم به «الجنادریه» امسال بیش از آن که حال و هوای فرهنگی داشته باشد ، صبغه ای سیاسی داشت به گونه ای که تعداد زیادی از چهره های سیاسی وابسته به گفتمان غربگرا ی مرتجع در آن حضور داشتند و مقامات سعودی نیز بیش از آن که به مباحث فرهنگی توجه داشته باشند ، این جشنواره را به محلی برای توافقات سیاسی و امنیتی به منظور پیشبرد اهداف این رژیم دیکتاتور و مرتجع در منطقه تبدیل کرده بودند. عبدالله بن عبدالعزیز ، دیکتاتور سالخورده سعودی نیز در این جشنواره برای مهمانان ویزه سنگ تمام گذاشت و آن ها را در کاخ خود به حضور پذیرفت و برای آناتن سخنرانی کرد.
بنا بر این گزارش ، از جمله مهمانان ویژه این جشنواره ، برخی ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی بودند که مشهورترین آنها علیرضا نوری زاده بود که حضور وی در این نشست مورد توجه و البته انتقاد رسانه های ایرانی (داخل و خارج کشور) قرار گرفت. البته نوری زاده چهره ناآشنایی برای سعودی ها نیست. وی که به زبان عربی مسلط است علاوه بر ارتباط با سیستم جاسوسی رژیم صهیونیستی (موساد) ارتباط دیرینه ای با رژیم سعودی و سازمان امنیتی آن دارد. نوری زاده این ارتباط را پنهان نمی کند و در سال های گذشته نیز به بهانه های مختلف یه کشور سعودی سفر کرده و مبالغ کلانی از این رژیم بابت نوشته هایش در «الشرق الاوسط »دریافت می کند.
اما حضور آشکار نوری زاده در محفل «الجنادره» چندان مهم نبود. آنچه در این خصوص، امسال اهمیت داشت ،؛ حضور یک چهره ایرانی دیگر ، البته با اسم مستعار و به صورت کاملا" مخفی بود. این فرد که از اعضای به اصطلاح مخفی «شورای هماهنگی راه سبز امید» است و مسئولیت خود را گشایش کانال های سیاسی و مالی برای حمایت از موسوی و کروبی در خارج از کشور عنوان می کند ، در جشنواره سعودی ها مقابل هیچ دوربینی قرار نگرفت تا ردی از او باقی بماند.
کار عمده عضو مخفی شورای سبز در حاشیه «الجنادره» ، ملاقات های متعدد با مقامات سرویس امنیتی سعودی و برخی دیگر از کشورهای حاشیه خلیج فارس بود.
ماحصل دیدارهای این عضو گروه موسوم به شورای هاهنگی سبز با مقامات سعودی ، دریافت مبلغ 18 میلیون دلار بوده که البته در قبال این مبلغ ، وی وعده داده که طی روزهای آینده ، حرکتی جدی از سوی جریان متبوعش در داخل ایران انجام شود که قابل بهره برداری جدی سعودی ها در تحولات منطقه ای باشد.
علاوه بر این کمک سنگین مالی ، وعده دیگری که این فرد مدعی نمایندگی میرحسین موسوی از سعودی ها گرفته ، گسترده شدن فعالیت بخش فارسی شبکه «العربیه» است تا گروهی از عناصر رسانه ای وابسته به جریان موسوم به سبز که از ایران خارج شده و یا در حال خارج شدن هستند ، بتوانند تحت پوشش این شبکه فعالیت نموده و به لحاظ مالی تامین باشند.

منبع :دیپلماسی - فارس 



 
22 بهمن، جشن ملی ایران اسلامی
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ بهمن ۱۳٩٠  

 

 

 

 

 

خبرگزاری فارس: حضور 278 خبرنگار خارجی برای پوشش خبری راهپیمایی 22 بهمن






 

 

 

 



 
میلاد پیامبر اکرم ص و امام جعفر صادق ع مبارک باد
ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٠ بهمن ۱۳٩٠  



ا ۱۷ ربیع الاول یکی از چهار روز مهم سال که به فضیلت روزه امتیاز دارد ا

۱۷ ربیع الاول که مقارن به خجسته زاد روز نبی مکرم اسلام حضرت محمد(ص) و میلاد امام جعفر صادق(ع)است یکی از چهار روزی است که در تمام سال به فضیلت روزه امتیاز دارد.

 

 


صدای قدم مبارک مولودی می آید که بهانه خلقت است؛ هم او که جهانی را دگرگون می کند؛ کسی که اهل آسمان او را به "احمد" و زمینیان به "محمد" می شناسندش؛ عرشیان از آمدنش به وجد آمده اند و زمینیان رقص کنان ورودش را نظاره می کنند.


وقت طلوع فجر روز جمعه سال عام الفیل است؛ استحیائیل ــ یکی از فرشتگان بزرگ خدا ــ در شب تولد حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر کوه ابوقبیس ایستاد و با صدایی بلند گفت:« ای مردم مکه! به خدا و فرستاده او و نوری که با او فرو فرستاده‌ایم ایمان بیاورید.


جبرئیل و میکائیل به صورت دو جوان وارد خانه آمنه شدند، در دست جبرئیل ظرف بزرگی از طلا و با میکائیل آبریزی از عقیق سرخ بود پس جبرئیل بدن حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را شست و شو می داد و میکائیل بر آن آب می ریخت، پس از پایان شستشو در چشمان کودک سرمه کشیدند و بر سر او ماده ای ساخته شده از مشک و عنبر و کافور قرار دادند.


پس ملائکه هفت آسمان به دیدار حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) آمدند و گروه گروه بر او سلام کردند؛ محمد به دنیا آمده است، حوریان بهشتی کودک را در پارچه ای پیچیده در برابر آمنه نهادند و به آسمان بازگشتند تا بشارت ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به ملائکه برسانند.

 

وقایع زمان تولد پیامبر اکرم(ص) 

چه روز مبارکی است که امام صادق(ع)در موردش فرمود: در این روز ابلیس از ورود به آسمان های هفتگانه محروم شد، شیاطین دور شدند، تمامی بت ها در بتکده به صورت بر زمین افتادند، ایوان کسری شکست و 14 کنگره‌ی آن سقوط کرد، آب دریاچه ساوه خشک شد، سرزمین خشک سماوه، آب پیدا کرد، آتشکده فارس پس از هزار سال خاموش شد، نوری از سرزمین حجاز بر آمد تا به مشرق رسید، کاهنان عرب علوم خود را فراموش کردند و سحر ساحران باطل شد.

 


اعمال روز 17 ربیع الاول:

 1- غسل.


2- روزه: از برای آن فضیلت بسیار است و روایت شده هر که این روز را روزه بدارد ثواب روزه ی یک سال را خدا برای او می نویسد و این روز یکی از آن چهار روز است که در تمام سال به فضیلت روزه ممتاز است.

 

3- زیارت: زیارت حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم و همچنین زیارت امام امیرالمؤمنین علیه السّلام .

 

4- نماز: دو رکعت نماز که در هر رکعتی یک مرتبه حمد و 10مرتبه سوره قدر و ده مرتبه سوره اخلاص است، بگزارد و پس از نماز در محلّ نماز بنشیند و دعائی که روایت شده است بخواند : اَللَّهُمَّ اَنتَ حَی لاَ تَمُوتُ ...

 

5 - تصدّق و خیرات: مسلمانان این روز را تععظیم بدارند و تصدّق و خیرات نمایند و مؤمنین را مسرور کنند و به زیارت مشاهد مشرّفه بروند. (مفاتیح الجنان . فصل نهم . در اعمال ماه ربیع الأّوّل)

 

6- عید گرفتن: به آنچه موافق حقیقت عید است (عمل کند) یعنی به آنچه که در شرع وارد گشته نه آنچه خلاف مقرّرات شرع باشد همچنان که عادت و سنّت پاره ای از نادانان است که به لهو و لعب بلکه پاره ای از افعال حرام می پردازند. برای هر مجلسی لباس مخصوصی و زینتی مناسب آن لازم است و لباس شایسته ی اهل چنین مجلس(ی)، لباس تقوا و تاج آنها، تاج کرامت و وقار می باشد؛ یعنی لباس اهل این مجلس تخلّق به اخلاق حسنه و تاج معارف ربّانیه و تطهیر آنها، پاکیزه ساختن دل از اشتغال به غیر خدا و بوی خوش ایشان، ذکر خدا و درود بر رسول خدا و آل طاهرین او{علیهم السّلام} است. ( المراقبات .ص81 – 84)

 

 

منابع: 


بحارالانوار، ج15، ص257 --- امالی صدوق

بحارالانوار، ج15، ص 288 --- الفضائل

 

 

 

 

 

 





 
در دو ماه اخیر بر کاشان چه گذشت
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ بهمن ۱۳٩٠  

http://www./up/uploads/1427754065.jpg

 

 

 

http://www./up/uploads/1379328781.jpghttp://www./up/uploads/1414734957.jpg



 
دختری که شب اول قبر در قبر مادرش خوابید
ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٧ بهمن ۱۳٩٠  

 

 

 

 

علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل کردند که: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت:

در نجف اشرف در نزدیکی منزل ما، مادر یکی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت کرد.

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏کرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع کنندگان تا کنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله کرد که همه حاضران به گریه افتادند.

هنگامی که جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام کنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا کنند، ممکن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاک انباشته نکنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

دختر در شب اول قبر، کنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.

پرسیدند چرا این طور شده‏ای؟

در پاسخ گفت: شب کنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد که پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.

تا این که پرسیدند: امام تو کیست؟

آن مرد محترم که در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند که آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏کشید.

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع که می‏بینید که همه موهای سرم سفید شده در آمدم.

مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏کرد و آن شخصی که همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا کرد.

منبع : rtgk.persianblog.ir/1390/5



 
صلوات خاصه امام رضا (ع)
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ بهمن ۱۳٩٠  

صلوات خاصه امام رضا (ع)





 
نخستین زائر اباعبدالله الحسین ع
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠  

 

 

 

 

عنوان نخستین زائر تنها بر مردی شریف و عارفی کامل یعنی صحابی بزرگ و برجسته، جابر بن عبد الله انصاری-رضوان الله علیه- منطبق است که به منظور زیارت قبر سید الشهدا(ع) از مدینه به کربلا رفت. بسیاری از علما تصریح ‏کرده‏اند که او نخستین کسی است که عنوان زائر قبر حسین(ع) را کسب کرد؛ این شرافت و افتخار و ذخیره او را بس است.

شیخ مفید گوید: و در روز بیستم آن ماه (صفر)... روزی است که جابر بن عبدالله بن حزام انصاری، صحابی رسول‏خدا(ص) برای زیارت قبر ابا عبدالله الحسین (ع) از مدینه به کربلا آمد؛ و او نخستین کس از مردم بود که آن حضرت را زیارت‏کرد.

و این مطلب را بسیاری از دانشمندان، از جمله شیخ طوسی، علامه حلی، شیخ رضی‏الدین حلی، کفعمی، مجلسی، محدث‏نوری و دیگران آورده‏اند.



جابر بن عبدالله انصاری و عطیه عوفی در کربلا

جابر بن عبدالله انصاری همان صحابی جلیل القدری است که عبد الرحمن بن سابط درباره‏اش می‏گوید: همراه جابر بودم که حسین بن علی(ع) داخل شد. در این هنگام گفت: هر کس دوست دارد به مردی از اهل‏بیت(ع) بنگرد، به وی نگاه کند. گواهی می‏دهم که من این سخن را از زبان رسول خدا(ص) شنیده‏ام.

او از اهل معرفت بود و چون توفیق شهادت در رکاب امام حسین(ع) نصیب وی نگشت، برای ابراز محبّت نسبت به آن حضرت و تجدید عهد و پیمان با ایشان و نیز برای اظهار مخالفت نسبت به سلطه حاکم، برای زیارت قبر شریف آن حضرت بار سفر بست.

شیخ ابو جعفر محمّد بن ابی القاسم، محمّد بن علی طبری از اعمش از عطیه عوفی چنین نقل می‏کند: همراه با جابر بن‏عبدالله انصاری برای زیارت قبر حسین(ع) حرکت کردم. چون به کربلا رسید، نزدیک ساحل فرات رفت و غسل کرد، آنگاه دوجامه به تن کرد و از همیانی، مقداری مشک برداشت و بر بدنش پاشید.

سپس با هر گامی که بر می‏داشت خدا را یاد می‏کرد، و چون به قبر نزدیک شد گفت: دستم را روی قبر بگذار ؛ و من گذاشتم. او روی قبر افتاد و غش کرد. من مقداری آب بر او پاشیدم و چون به هوش آمد سه بار گفت: یا حسین(ع).

سپس گفت: آیا دوستی پاسخ دوستش را نمی‏دهد؟!؛ و افزود: تو چگونه می‏توانی پاسخ دهی، و حال آنکه رگ‏های گردنت را بریده‏اند و میان پیکر و سرت جدایی افتاده است. من شهادت می‏دهم که تو پسر خاتم پیامبرانی و پسر امیر مؤمنانی و پسر هم پیمان تقوا و فرزند هدایتی؛ پنجمین اصحاب کسایی؛ پسر سرور نقیبانی؛ پسرفاطمه برترین زنان جهانی، چگونه چنین نباشی و حال آنکه پرورده دست سرور پیامبرانی، و در دامن پارسایان پرورش یافتی و از پستان ایمان شیر خوردی و با اسلام از شیر بریده شدی. پس پاکیزه زیستی و پاکیزه مردی. اما دل‏های مؤمنان در فراق تو ناخوش است، در حالی که در خوبی حال تو شک ندارد.

سلام و خوشنودی خداوند بر تو باد. من گواهی می‏دهم که تو به همان راهی رفتی که برادرت یحیی بن زکریا رفت.

آن گاه چشم‏ها را دور قبر گرداند و گفت: سلام بر شما که در راه حسین(ع) فدا شدید و در رکابش جان باختید. گواهی می‏دهم که شما نماز را به پا داشتید و زکات را پرداختید، به معروف امر و از منکر نهی کردید. با کافران جهاد کردید و آن قدر خدای را عبادت کردید تا مرگتان فرا رسید. به خدایی که محمّد(ص) را به پیامبری برگزید سوگند که ما نیز در آنچه انجام دادید شریکیم.

عطیه گوید: به او گفتم: ای جابر چگونه؟ و حال آنکه ما در دشتی فرود نیامدیم و از کوهی بالا نرفتیم و شمشیری نزدیم و این‏گروه میان سرها و پیکرهایشان جدایی افتاده است. فرزندانشان یتیم و زنانشان بیوه شده‏اند!

گفت: ای عطیه! از حبیبم رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: هر کس گروهی را دوست بدارد با آنان محشور می‏گردد و هر کس ازکار گروهی راضی باشد، با آنان شریک است. به خدایی که محمّد را به حقّ به پیامبری برگزید، نیّت من و نیّت یارانم بر آن کاری است که حسین(ع) و یارانش کردند.

مرا به‏سوی خانه‏های کوفه ببر. چون پاره‏ای راه رفتیم گفت: ای عطیه! گمان ندارم که پس از این سفر تو را ببینم، آیا می‏خواهی که تو را وصیّتی کنم؟ دوست بدار دوستدار آل محمد(ص) را تا هنگامی که دوستشان می‏دارد و دشمن بدار دشمن آل محمد(ص) تا هنگامی که دشمنشان می‏دارد؛ هر چند روزه‏دار و نمازگزار باشد. با دوست‏دار محمّد و آل محمّد(ص)مهربانی کن، چرا که اگر بر اثر گناه فراوان یک گامش بلغزد، با محبّت آنان گام دیگرش ثابت می‏ماند (و جبران می‏گردد).دوستدار آنان به بهشت و دشمنانشان به دوزخ باز می‏گردند.

در این نقل چند نکته جای تأمل دارد:
1 . عظمت معرفت جابر؛ و این به خاطر معرفت بالایی بود که نسبت به منزلت اهل بیت محمد(ص) داشت.

2 . داشتن موضع مهم؛ آنجا که جابر، دشمنان امام حسین(ع) را در زمره ملحدان به شمار آورد.

3 . ادب جابر نسبت به ابا عبد الله(ع)؛ و این نتیجه کمال معرفت وی بود. از این رو می‏بینیم که نخست غسل می‏کند و سپس بدنش را با مشک خوشبو می‏سازد، آن گاه در هر گامی خدا را یاد می‏کند. پس از لمس قبر بی‏هوش می‏شود و سپس سه بار فریاد یا حسین سر می‏دهد. نیز فرازهای زیارتش نشانگر میزان معرفتی که نسبت به رسول خدا(ص) و جانشین و نوه‏اش دارد.

4 . از این نقل چنین استفاده می‏شود که جابر پس از زیارت به طرف خانه‏های کوفه رفت و از دیدارش با امام زین العابدین(ع) و دیگر اعضای خانواده حسین(ع) چیزی ذکر نشده است. تحقیق در این باره خواهد آمد.

سیّد بن طاووس کیفیت زیارت جابر از قبر ابا عبد الله الحسین(ع) و یاران با وفایش را به تفصیل آورده است که آن را به طورکامل در اینجا نقل می‏کنیم:
گوید: عطا گفت: روز بیستم صفر با جابر بن عبد الله همراه بودم. چون به غاضریه رسیدیم در نهر آنجا غسل کرد و لباس‏پاکیزه را که همراه داشت پوشید. آن گاه به من گفت: ای عطا! آیا عطری با خود داری؟ گفتم: مشک دارم. سپس سر و دیگر اعضایش را با آن خوشبو کرد و پیاده رفت تا نزد سر حسین(ع) رسید و سه بار تکبیر گفت و از هوش رفت.

چون به هوش آمد، شنیدم که می‏گوید: سلام بر شما ای خاندان خدا! سلام بر شما ای برگزیدگان خدا! سلام بر شما ای برگزیدگان از آفریدگانش! سلام بر شما ای سرور سروران! سلام بر شما ای شیرهای بیشه! سلام بر شما ای کشتی‏های نجات! سلام و رحمت و برکات خداوند بر تو باد، ای اباعبد الله!

سلام بر تو ای وارث علم انبیا! سلام بر تو ای وارث آدم برگزیده خداوند! سلام بر تو ای وارث نوح، پیامبر خدا! سلام بر تو ای‏وارث ابراهیم، دوست خدا! سلام بر تو ای وارث اسماعیل، قربانی خدا! سلام بر تو ای وارث موسی، هم‏سخن با خدا! سلام بر تو ای وارث عیسی، روح الله! سلام بر تو ای فرزند محمد مصطفی(ص)! سلام بر تو ای فرزند علی مرتضی! سلام بر تو ای فرزند فاطمه زهرا! سلام بر تو ای شهید و پسر شهید! سلام بر تو ای کشته فرزند کشته! سلام بر تو ای ولی خدا و فرزند ولی او! سلام بر تو ای حجت خدا و فرزند حجّت او بر بندگانش!

گواهی می‏دهم که تو نماز را به پاداشتی و زکات را پرداختی و به معروف امر و از منکر نهی کردی، با پدر و مادرت نیک کردی،با دشمنانت جهاد کردی. گواهی می‏دهم که تو سلام را می‏شنوی و به آن پاسخ می‏دهی؛ و اینکه تو حبیب، دوست، نجیب،برگزیده، و پسر برگزیده خدایی.

تو را با شوق زیارت کردم، پس نزد خداوند از من شفاعت کن ای آقای من! من به وسیله جدّ تو، سرور پیامبران و پدرت سرورجانشینان و مادرت سرور زنان جهان نزد خداوند شفاعت می‏طلبم. خداوند کسانی که تو را کشتند و آنها را که بر تو ستم‏کردند و با تو دشمنی ورزیدند و کینه‏ات را به دل گرفتند از اوّلین و آخرین لعنت کند.

آن گاه روی قبر خم شد و گونه‏ها را به آن سایید و چهار رکعت نماز گزارد. سپس بر سر قبر علی بن الحسین(ع) آمد و گفت: سلام بر تو ای مولای من و پسر مولای من! خداوند قاتل تو را بکشد! خداوند آن را که بر تو ستم کرد بکشد! من با دوستی شما به‏خداوند نزدیکی می‏جویم و از دشمنانتان نزد خداوند بیزاری می‏جویم.

سپس آن را بوسید و دورکعت نماز به جای آورد و رو به قبور شهیدان کرد و گفت:
سلام بر ارواح اقامت گزیده در کنار قبر ابا عبد الله(ع). سلام بر شما ای شیعیان خدا و شیعیان رسول او و شیعیان امیرمؤمنان و حسن و حسین! سلام بر شما ای پاکیزگان. سلام بر شما ای هدایتگران. سلام بر شما ای نیکان! سلام بر شما و بر فرشتگانی که پیرامون قبرهایتان می‏چرخند. امیدوارم خداوند ما و شما را در جایگاه رحمتش در زیر عرش جای دهد.

سپس کنار قبر عباس فرزند امیرمؤمنان(ع) آمد و ایستاد و گفت: سلام بر تو ای ابا القاسم! سلام بر تو ای عباس بن علی! سلام بر تو ای پسر امیر مؤمنان، گواهی می‏دهم که تو نصیحت فراوان‏کردی و امانت را ادا کردی و با دشمن خود و دشمن برادرت جهاد کردی. درود خداوند برروح پاکت و خداوند به تو پاداش بهترین برادر را عنایت فرماید.

پس دو رکعت نماز گزارد و به درگاه خداوند دعا کرد و رفت.

این زیارت حاکی از میزان عظمت و معرفت و منزلت والای این صحابی بزرگ است

 

 

 



 
9 دی حماسه ای دیگر
ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠  

سلام بر تمامی عزیزان 

 

 

تظاهرات خودجوش 9 دی نسبت به ایام الله 22 بهمن، روز قدس و. . . دارای وجوه تمایز بسیاری بود چراکه در ساعتی برگزار می‌شد که کارمندان، کارگران و. . . به کار اشتغال داشتند و کسبه و. . . ساعت استراحت خود را سپری می‌کردند. از این رو شرکت در این راهپیمایی توأم با انگیزه‌های بسیار قوی ‌بود. در واقع می‌توان گفت همه کسانی که رأی داده بودند ـ اعم از اینکه به کاندیدای پیروز رأی داده‌اند یا به کاندیداهای شکست‌خورده‌ ـ به صحنه آمدند.
تقریباً هیچکس و هیچ نهاد رسمی دعوتی برای نظاهرات نکرده بود و تنها شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی اعلام کرده بود که مردم با تظاهرات 9 دی پاسخ هتاکی به حریم ولایت و ارزش‌های مقدسی همچون امام حسین (ع) را در روز عاشورا خواهند داد. شعارهای مردم کاملاً سیاسی و مستقیم و معنادار بود؛ آنان سران فتنه را با استفاده از ادبیات زیارت عاشورا لعن می‌کردند و از آنان ابراز انزجار می‌کردند. تظاهرات نزدیک به سه ساعت به درازا کشید و موج جمعیت، خیابان بزرگ انقلاب را از میدان امام حسین (ع) تا میدان آزادی دربرگرفت و می‌توان گفت این تظاهرات تنها با انبوه جمعیتی که در روز عاشورای 57 به میدان آمده بودند یا جمعیت انبوهی که امام را تا بارگاه ملکوتی‌اش بدرقه کردند، قابل قیاس بود.
تظاهرات 9 دی بازتاب گسترده‌ای در دو سطح داخلی و خارجی داشت. میرحسین موسوی که آشوبگران روز عاشورای تهران را «مردمی خداجو» خوانده بود، ناچار به عقب‌نشینی شد و در اطلاعیه‌ای دولت برآمده از انتخابات 88 را به رسمیت شناخت. در مجلس، فراکسیون اصلاح‌طلب از آنچه در روز عاشورا رخ داده بود ابراز برائت کرد و با تظاهر‌کنندگان 9 دی ابراز همبستگی نمود. در سطح بین‌المللی هم مقاله‌های فراوانی در رسانه‌های غرب منعکس شد که همه در این موضوع اشتراک نظر داشتند که «رهبری انقلاب از حمایت قاطع مردم برخوردار است و مخالفان نظام جایگاهی در میان مردم ندارند.»

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

http://www.asr-entezar.ir/9dey/wp-content/uploads/pelakard-107.jpg

 

http://www.asr-entezar.ir/9dey/wp-content/uploads/pelakard-101.jpg

 

http://www.asr-entezar.ir/9dey/wp-content/uploads/pelakard-58.jpg

 

http://www.asr-entezar.ir/9dey/wp-content/uploads/pelakard-62.jpg

 

 

 

http://www.asr-entezar.ir/9dey/wp-content/uploads/pelakard-64.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 
9دی
ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠  



فتنه ی 88 یکی از بزرگترین فتنه هایی بود که انقلاب اسلامیآنرا در تاریخ خود ثبت کرد و به خاطر سپرد که چه کسانی در این جدال حق و باطل حق را شناختند وچه کسانی باطلرا جای حق برگزیدند و در این فتنه نقش آفرینی کردند.اما در 9دی مردم ایران به این فتنه خاتمه دادند و ثابت کردند که در هر شرایطی حامی رهبر وکشورشان هستند.
به همین مناسبت وبلاگ 9 دی کلیپی به نام انقلاب سوم تهیه کرده است که می توانید آن را در سه کیفیت دریافت کنید.



کیفیت پایین / حجم 4.2MB

کیفیت متوسط / حجم 6.7MB


کیفیت خوب/حجم 12.8mb


توجه: از تبدیل کردن این کلیپ به3gp جدا خوداری کنید زیرا کیفیت صدای آن به شدت پایین می اید.

 

 

منبع : حماسه 9 دی



 
ماه صفر
ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠  

صفر  
در نامگذارى این ماه ، دو جهت گفته شده است :
1. از صفره گرفته شده است ؛ زیرا زمان انتخاب نام ، مقارن فصل پاییز و زردى برگ درختان بوده است .
2. از صفر (خالى ) گرفته شده است ؛ زیرا مردم پس از پایان گرفتن ماه هاى حرام ، روانه جنگ مى شدند و شهرها خآل ى مى شد.
این ماه ، معروف به نحو است . از پیامبر (ص ) در باره ماه صفر، چنین نقل شده است : هر کس خیر تمام شدن این ماه را به من دهد، بشارت بهشت را به او مى دهم . لذا در این ماه ، به دادن صدقه اهتمام بیشترى شود و براى ایمنى از بلاها؛ دعاى زیر هر روز ده مرتبه خوانده شود:

 

 

یا شدید القوى و یا شدید محال ، یا عزیز، یا عزیز، یا عزیز ذلت  بعظمتک جمیع خلقک فاکفنى شر خلقک ، یا محسن یا مجمل یا  منعم یامفضل یا لا اله اله الا انت سبحانک انى کنت من الظامین فاستحبناله  و نجیبناه  من الغم و کذلک ننجى المومنین و صلى على محمد و اله الطیبن الطاهرین.

 

روز اول ماه  
شهادت زیدبن على بن حسین در سال 121 ق .
روز سوم ماه  
ولادت امام باقر (ع )در سال 57 ق .
نماز گزاردن . دو رکعت نماز که در رکعت اول ، سوره حمد و فتح ، و در رکعت دوم ، سوره حمد و اخلاص خوانده شود.
پس از نماز الف ) صد مرتبه صلوات ب ) صد مرتبه اللهم العن اباسفیان ج ) ثصد مرتبه بگو استغفار شود و از خداوند متعال ، طلب حاجت شود.
للّه للّه آشنایى با زندگى امام باقر (ع )للّه للّه للّه
ولادت امام محمد باقر (ع )در اول ماه رجب ، یا سوم ماه صفر سال 57 هجرى ، قمرى در مدینه بوده است . ایشان در روز دوشنبه هفتم ذى حجه سال 114 هجرى ، در مدینه وفات نمود، بارگاه نورانى آن حضرت ، قبرستان بقیع ، و مدت عمر ایشان : 57 سال است . پدر بزرگوارش ، امام سجاد (ع )و مادرش فاطمه دختر امام حسین (ع )بود. آن حضرت ، ابن الخیرتین و علوى بین علویین بود، فرزندان آن حضرت عبارتند از: جعفر، عبدالله ، ابراهیم ، عبدالله ، على ، زینب ، ام سلیمه . دوره امامت آن حضرت و فرزند بزرگوارش ‍ امام صادق (ع )مقارن با تبلیغات سرى بنى عباس و درگیرى آنان با حامکمان بنى امیه بود. بدین جهت ، فرصتى مناسب ، براى این دو امام در نشر دین و تعلیم به وجود آمده است . امامت آن حضرت ، نه یا ده سال به طول انجامید .
زمامداران غاصب در دوره ایشان عبارتند از: ولید بن عبدالملک .، سلیمان بن عبدالملک ، عمر بن عبدالعزیز، یزیدبن عبدالملک ، هشام عبدالملک .
از سخنان آن حضرت است :
عالم ینفع بعلمه افضل مکن السمیع الف عابد. ( 91)
دانشمندى که از دانش او سود برده شود، از هفتاد هزار عبادت کننده برتر است .
روز هفتم  
ولادت امام موسى کاظم (ع )در سال 128 ق .
روز بیست ماه  
اربعین حسینى .
بازگشت اسیران حادثه کربلا به کوفه .
خواندن زیارت امام حسین (ع ).
خواندن زیارت اربعین در روایتى از امام عسکرى (ع )، خواندن زیارت اربعین ، نشانه مومن بر شمرده مى شود.
روز بیست و هشتم ماه  
رحلت پیامبر اکرم (ص ) در سال 11 ق .
شهادت امام حسن مجتبى (ع )در سال 50 ق .
1. عزادارى و سوگوارى کردن . ( 92)
روز سى ام ماه  
شهادت حضرت رضا (ع ) در سال 203 ق . البته ، تاریخ شهادت ، آخر ماه صفر نقل شده و معلوم نشد در سال شهادت ، این ماه بیست و نه روز بود است یا سى روز.
للّه للّه آشنایى با زندگى امام رضا (ع )للّه للّه للّه
حضرت رضا (ع )در روز 11 ذى حجه سال 148 هجرى در مدینه به دنیا آمد و در آخر صفر سال 203 هجرى در طوس در سن 55 سالگى به شهادت رسید. بارگاه ملکوتى آن حضرت در مشهد مقدس است پدربزرگوارش حضرت موسى بن جعفر (ع )و مادرش ام البنین (نجمه ) نام داشت .
شیخ مفید و طبرسى گفته اند: امام رضا (ع )یک فرزند داشت و نام او محمد بن على بود امامت آن حضرت ، بیست سال بود که ده سال آن در خلافت هارون الرشید، پنج سال ؛ رحکومت امین و پنج سال ؛ رحکومت مامون واقع شد. وقتى مامون روى کار آمد، از حضرت رضا دعوت کرد تا به مرو بیاید و به این دعوت ، اصرار ورزید تا این که در سال 200 ق . حضرت مدینه را ترک و به مقصد مرو حرکت کرد. حوادث مهم این سه سال عبارتند از:
1. عبور حضرت از نیشابور و خواندن حدیث سلسله الذهب در جمع مردم آن سرزمین ؛
2. قبولى مشروط ولایت عهدى مامون در سال 201 ق .
ماظرات علمى حضرت با علماى ملل و ادیان ؛
4. رفتن حضرت براى اداى نماز عید فطر و برگرداندن ایشان به دستور مامون .
بخشى از کلمات گهربار ایشان ، در مجموعه هاى مستقل گرد آورى شده و موجود است و برخى آنها عبارت اند از:
1. عیونالاخبار الرضا (ع )، شیخ صدوق ؛
2. مسند الام الرضا (ع ) عزیزالله عطاردى ؛
از سخنان آن حضرت است :

ان الامامه اساس الاسلام النامى . امامت و رهبرى ، اساس و پایه اسلام بالنده است .

.

 



 
امام سجاد (ع) هم ضامن آهو بود
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠  

 


ضامن آهو

امام باقر علیه السلام فرمود: ‏
من و گروهی از مردم در حضور پدرم امام سجاد علیه السلام نشسته بودیم که ناگهان ‏آهویی از صحرا آمد و در چند قدمی پدرم ایستاد و ناله کرد. ‏
حاضران به پدرم گفتند: چه می‏گوید؟ ‏
پدرم فرمود: می‏گوید: بچه‏ام را فلانی صید کرده، از روز گذشته تا حال شیرنخورده، ‏خواهش می‏کنم آن را از او گرفته نزد من بیاور تا به او شیر بدهم. ‏
امام سجاد علیه السلام شخصی را نزد صیاد فرستاد و به او پیام داد آن بچه آهو را بیاور. ‏وقتی آورد، آهوی مادر تا بچه‏اش را دید، چند بار دست‏هایش را به زمین کوبید و آه جانکاه ‏و غم‏انگیزی کشید و بچه‏اش را شیر داد. ‏
سپس امام سجاد علیه السلام از صیاد خواهش کرد که بچه آهو را آزاد کند، صیاد قبول ‏کرد. امام بچه را از او گرفت و به مادرش بخشید، آهو با همهمه خود سخنی گفت و ‏همراه بچه‏اش به سوی صحرا روان شد. ‏
حاضران به امام سجاد علیه السلام گفتند: آهو چه گفت؟ امام فرمود: ‏

‏«برای شما در پیشگاه خدا دعا کرد و پاداش نیک طلبید».

بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۳۰٫ ‏



 
چرا RQ170 حساس‌ترین پرنده ارتش آمریکاست
ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ آذر ۱۳٩٠  
۶ ویژگی پرنده جاسوس سیا
 

 

ویژگی پرنده جاسوس سیا

 
نخستین ویژگی هواپیمای جاسوسی بدون سرنشین RQ170 که باعث شده در نوع خود منحصر بفرد باشد توانایی تقریبا مهارناپذیر رادارگریزی آن است.
جمعه ۱۸ آذر ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۴۰

به گزارش خبرگزاری فارس پایگاه خبری تحلیلی ایران هسته ای در نوشته ای به قلم علی شاهدیان، آورده است:منابع امریکایی از روز یکشنبه به این طرف انبوهی از گزارش های مفصل و دارای جزئیات منتشر کرده اند که نشان می دهد فناوری این هواپیما یکی از حساس ترین فناوری های موجود در اختیار سرویس های اطلاعاتی این کشور بوده و از اطلاعات مربوط به آن به شدت حفاظت می شده است.

این گزارش ها نشان می دهد دولت امریکا اکنون به شدت نگران تبعات سیاسی، فنی، اطلاعاتی و نظامی فرود اجباری این هواپیما در ایران است و به همین دلیل تمام ابزراهای خود را برای حداقل کردن خسارات ناشی از این موفقیت بزرگ ایران به کار گرفته است.

اکنون پرسش این است که چرا این هواپیما تا این حد برای دولت امریکا مهم است و جایگاه آن در سیستم فناوری نظامی و امنیتی امریکا چیست؟
بر مبنای مجموعه گزارش های موجود می توان مشخصات این هواپیما و دلایل حساسیت آن را به شکل زیر توضیح داد.

۱- نخستین ویژگی این هواپیمای بدون سرنشین که باعث شده در نوع خود منحصر بفرد باشد توانایی تقریبا مهارناپذیر رادارگریزی آن است. اطلاعات موجود نشان می دهد این هواپیما توسط رادارهای معمولی برد بلند (حتی انواع بسیار پیشرفته آن) به هیچ وجه قابل رهگیری نیست و رادارهای برد کوتاه VHF نیز تنها در صورتی قادر به مشاهده آن –آن هم به سختی- هستند که هواپیما کمتر از ۴۰ کیلومتر با آنها فاصله داشته باشد؛ اتفاقی که وقوع آن تقریبا محال است. ویژگی رادار گریزی این هواپیما ناشی از پوشش بسیار مخصوصی است که تمام سطح آن را پوشانده و بسیاری از کشورهای جهان از جمله روسیه و چین سال های طولانی است که به دنبال دست یابی به فرمول و مشخصات ساختمانی آن هستند. روزنامه نیویورک تایمز در تحلیل به قلم ویلیام براد و دیوید سانجر که روز دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۰ منتشر شده، درباره توانایی رادار گریزی هواپیمای RQ۱۷۰ نوشته است: «به گفته مقامات امریکایی، یک نمونه رادار گریز این هواپیمای بدون سرنشین اوایل امسال ساعت ها در ‏موارد مکرر بر فراز مخفیگاه اسامه بن لادن در ابت آباد پاکستان پرواز کرد بدون آنکه بوسیله ‏سامانه های دفاع هوایی پاکستان مورد شناسایی قرار گیرد». این روزنامه ادامه داده است: «ماه ها گزارش هایی، همگی تایید نشده، ‏منتشر شده است که از همان هواپیما مرتبا بر فراز ایران و احتمالا با هدف شناسایی مراکز هسته ای یا ‏موشکی مخفی استفاده می شده است». همچنین لولیتا سی بالدور، در گزارشی برای آسوشیتدپرس از واشینگتن در روز سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۰ نیز او قول لورن تامپسون، تحلیلگر دفاعی موسسه لکسینگتون در ویرجینیا در این باره می نویسد: «این هواپیماها طوری طراحی شده اند که بتوانند به مکان هایی بروند که دیگر ‏هواپیمای باسرنشین یا بدون سرنشین نمی توانند به آنجا بروند. این هواپیما به ویژه طوری طراحی شده ‏است که ردیابی و هدف قرار دادن آن توسط دشمنان بسیار دشوار باشد». یک کارشناس فنی به «ایران هسته ای» عامل اصلی رادارگریزی این هواپیما رنگ مخصوص بدنه آن است.

۲- دومین ویژگ این هواپیما که انتقال آن به ایران نگرانی بسیار جدی امریکایی ها را برانگیخته آن است که این فناوری RQ۱۷۰ شباهتی جدی به فناوری بمب افکن های B-۲ و همچنین جنگنده بمب افکن F-۳۵ دارد که جزو پیشرفته ترین و در عین حال محرمانه ترین فناوری های نظامی امریکا محسوب می شود.

۳- سومین ویژگی هواپیمای بدون سرنشین امریکایی که در اختیار ایران است، مربوط به موتورهای بسیار پیشرفته آن است که عملا به آن امکان می دهد به جای چند ساعت، چند روز در در هوا باقی بماند. جان پایک از اندیشکده گلوبال سکیوریتی در این باره به لولیتا سی بالدور گزارشگر آسوشیتدپرس از واشینگتن رد روز ۱۵ آذر ۱۳۹۰ گفته است: «کلید موفقیت آمریکا در مورد هواپیماهای رادارگریز، موتورهای کم مصرف آنها است که به آنها ‏امکان می دهد به جای چندین ساعت، روزها در هوا بمانند».‏

۴- ویژگی چهارم هواپیمای RQ۱۷۰ مربوط به توانایی های جنگ الکترونیک آن بویژه در دو حوزه خاص است. نخست اینکه این هواپیما می تواند مجموعه ارتباط رادیویی با سیم و بی سیم در اطراف منطقه پروازی خود را تا شعاعی بزرگ شنود کند و دوم اینکه قادر است در منطقه پروازی خود در صورت لزوم اختلالات الکترونیکی وسیع ایجاد نماید.

۵- ویژگی پنجم هواپیمای بدون سرنشین RQ۱۷۰ استقرار رادارهای فوق پیشرفته «سار» بر روی آن است که هیچ نمونه مشابهی در جهان ندارد. منابع غربی نام این رادار را AESA ذکر کرده اند.

۶- ششمین ویژگی این هواپیما مربوط به دوربین ها، لنزها و سنسورهای نصب شده بر روی آن است که به آن یک توانایی منحصر بفرد تصویر برداری جاسوسی می دهد. این دوربین ها دارای توان تصویر برداری با وضوح بسیار بالا در هر شرایط جوی و همچنین دارای قدرت تفکیک منحصر بفرد هستند.

آر-کیو170 هواپیمای بدون‌سرنشینی است که از ارتفاع 15 کیلومتری و بدون آشکارشدن در رادار به جاسوسی می‌پردازد. گفته می‌شود پیش از حمله به محل اختفای بن‌لادن، این پهپاد 24ساعته منطقه را زیرنظر داشت.

محمدحسین جهان‌پناه: انتشار خبر ساقط شدن یکی از پهپادهای آمریکایی (پهپاد مخفف پرنده هدایت‌پذیر از دور است) بر فراز ایران در اواسط آذرماه امسال آن هم تنها چند هفته مانده به پایان سال میلادی، تیتر بسیاری از رسانه‌های خبری جهان را به خود اختصاص داد. البته این نخستین باری نبود که اخباری مبنی بر ساقط شدن هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی بر فراز ایران منتشر می‌شد، اما این بار داستان فرق می‌کرد، نام یکی از پر رمز و راز ترین هواپیماهای جاسوسی آمریکایی موسوم به آر-کیو170 به گوش می‌رسید. خبری که با تایید نصفه و نیمه آن از سوی ناتو و سپس پنتاگون چهره‌ای جدی به خود گرفت.
نخستین خبرها از وجود پهپادی پنهان‌کار در خاورمیانه حدود چهار سال پیش به رسانه‌ها درز کرد، زمانی که برای اولین بار این هواپیما در فرودگاه قندهار افغانستان در حال تمرین در شرایط واقعی دیده شد. (تصویر زیر)


 

اطلاعاتی پیرامون جزئیات طراحی و ساخت آن در میان رسانه‌ها وجود نداشت. شاید تنها چیزی که در باره آن می‌دانستیم، این بود که طرح ظاهری هواپیما به شدت یادآور یکی از طرح‌های ناکام قدیمی آلمان‌ها در جنگ جهانی دوم موسوم به اچ-او 229 است که طرح آن را در زیر مشاهده می‌کنید.


آر-کیو170 چیست؟
آر-کیو 170 توسط دایره توسعه برنامه‌های پیشرفته شرکت لاکهید مارتین یا به بیان ساده، همان اکانس وروکس طراحی شده بود، همان گروه معروفی که از زمان ساخت اولین جت جنگنده در ایالات متحده طراحی تقریبا تمامی هواپیماهای فوق محرمانه ارتش ایالات متحده، از اف117 گرفته تا یو2 را بر عهده داشت. کد آر-کیوی اول اسم پرنده مخفف پرنده بدون سرنشین شناسایی است که مشخصا نشان از غیرمسلح بودن آن می‌دهد (مثال معروف، پهپاد رزمی پردیتور ام-کیو است که مخفف پهپاد مسلح به موشک است) با این حال همچنان مشخص نیست که آر-کیو 170 دقیقا در چه بازه‌ای از هواپیماهای جاسوسی جای می‌گیرد، پهپاد‌های دوربرد شناسایی استراتژیک نظیر گلوبال‌هاوک یا پهپادهای میان‌برد شناسایی تاکتیکی، چیزی که احتمالش بیشتر است. تصاویر احتمالی این هواپیما










این هواپیمای ضد رادار ساخته شرکت لاکهید مارتین است و تسلیحات حمل نمی‌کند. فاصله بین دو سر بال آن حدود 20 متر و وزن آن نزدیک به 3500 کیلوگرم است. تصاویر اندکی از این هواپیما در سطح جهان منتشر شده است، چراکه این هواپیما شبیه به چند هواپیمای بدون‌سرنشین دیگر بخصوص 
X-47B است و به همین دلیل، ممکن است تصاویری که مشاهده می‌کنید، تصویر دقیق هواپیمای آر-کیو-170 سنتینل نباشد.


از دید فنی، آر-کیو 170 را می‌توان پیشرفته‌ترین پهپاد پنهان‌کار عملیاتی دنیا و البته محرمانه‌ترین آنها دانست. لاکهید در طراحی این بال‌پرنده نهایت ظرافت ممکن را به کار برده، با این حال مشخصا در پایان از به‌کار بردن نهایت تکنولوژی پنهان‌کاری در آن خود‌داری شده است. این موضوع را به راحتی از دریچه‌های هوای بدون پوشش هواپیما می‌توان فهمید. نوع موتور هواپیما هنوز معمایی بی‌جواب است.

آن‌چه کارشناسان حدس می‌زنند

با توجه به تجربیات دیگر پهپادهای مشابه و بدون در نظر گرفتن سرعت احتمالی، حدس زد این هواپیما بیشینه ارتفاعی در حدود 50هزار پا / 15هزار متر داشته باشد. آر-کیو170 همانند بیشتر هواپیماهای بدون سرنشین پنهان‌کار امروزی در قالب بال پرنده‌ای یکپارچه اما نه چندان بزرگ با کنترل تماما ماهواره‌ای طراحی شده است. اگر چه اطلاعات و حتی تصاویر بسیار معدودی از این پرنده مرموز منتشر شده، اما همین‌قدر را می‌دانیم که فاصله دو سر بال‌های این هواپیما در حدود 20 تا 27 متر است. سنسورهای اصلی این هواپیما در کنار رادار آرایه فازی (آرایه کاوش فعال الکترونیکی) در داخل بال‌های هواپیما قرار گرفته‌اند اما ماهیت آنها را تنها از شکل و شمایل ظاهری هواپیما می‌توان حدس زد. به عنوان نمونه هواپیما قطعا از سیستم‌های الکترواپتیکال (تلویزیونی) با ارتباط امن ماهواره‌ای با رمزنگاری 256 بیتی استفاده می‌کند. این گونه ارتباطات رمزنگاری‌شده توسط کد‌هایی 10 تا 11 رقمی محافظت می‌شوند که از امنیت به نسبت قابل‌توجهی در دنیای ارتباطات برخوردارند.
هواپیماهای بدون سرنشین در این کلاس عموما می‌توانند تمام مراحل عملیات را به صورت کاملا خودکار بر اساس نقشه‌های گرافیکی از پیش تعیین‌شده کنترل و اطلاعات تصویری دریافتی را در همان لحظه به مرکز کنترل منتقل کنند. این نقشه‌های از پیش تعیین شده همچنین به عنوان نقشه پشتیبان در هنگام قطع ارتباط ماهواره‌ای برای بازگشت خودکار به پایگاه مادر نیز استفاده می‌شود و به‌همین دلیل، قبل از هر پرواز، نقشه منطقه عملیات به کامپیوتر هواپیما داده می‌شود.

چرا پهپاد؟
از نظر کلی هواپیماهای بدون سرنشین به‌خصوص آنهایی که با کنترل ماهواره‌ای هدایت می‌شوند همچنان با مشکلات زیادی مواجه هستند. ارتش ایالات متحده از ابتدای تهاجم به عراق تا به امروز صدها پهپاد کوچک و بزرگ را برای انجام انواع عملیات‌های شناسایی یا تهاجمی روانه خاورمیانه کرده که بیش از یک سوم آنها دچار سانحه شده و از دست رفته‌اند. پهپادهای کنونی در شرایط عملیاتی بسیار آسیب‌پذیرند، چرا که بسیار پیش آمده که خلبان هواپیمای بدون سرنشین از سر بی‌دقتی یا بی تجربگی هواپیمایش را به باد داده یا به دلیل از دست رفتن ارتباط ماهواره‌ای برای مدتی هر چند کوتاه، کنترل هواپیمای بدون سرنشین از دست مرکز کنترل خارج شده است.
علی‌رغم چنین مشکلاتی از آن سوی ماجرا هم نباید غافل شد. واقعا نمی‌توان نقاط ضعف زیادی برای هواپیماهای پنهان‌کاری در این سطح پیدا کرد، چرا که این‌گونه هواپیماهای پنهان‌کار با توجه به موتور جت و دریچه‌های هوای خود، بی‌صدا هستند و ارتفاع پرواز بالا، آنها را از دیده شدن در امان نگاه می‌دارد. مجموعه این توانایی‌ها، کاربرد هواپیماهای بدون سرنشین شناسایی را به جای هواپیماهای سرنشین‌دار به‌صرفه کرده است.

آر-کیو170 در میدان نبرد
آن‌طور که این روزها شنیده می‌شود، آر-کیو170 برای نخستین بار شش سال پیش عملیاتی شد، زمانی که اسکادران 30-ام شناسایی از وینگ 432 نیروی هوایی ایالات متحده اولین پرنده‌های سفیدرنگ خود را دریافت کرد. آر-کیو 170 به فاصله تنها دو سال از تحویل به نخستین یگان عملیاتی، بی سر و صدا در فرودگاه قندهار استقرار یافت. به‌دنبال انتشار نخستین تصاویر این پرنده در فرودگاه قندهار و از آن‌جاکه تا آن زمان حتی اسم هواپیما در هاله‌ای از ابهام قرار داشت،آن را جانور قندهار نامیدند. نبود نام رسمی و تاییدشده به شهرت سریع حیوان قندهار منجر شد.
پرواز این پهپادها و استقرارشان در منطقه در حقیقت پاسخی بود به کاهش پرواز‌های هواپیماهای شناسایی سرنشین‌دار یو2 در منطقه که از زمان حمله نیروهای غربی به افغانستان با همراهی پهپادهای گلوبال‌هاوک در منطقه مستقر شده بودند. از طرفی استقرار این پهپاد جدید این امکان را فراهم می‌کرد که با استفاده از مزیت پنهان‌کاری هواپیما، دامنه عملیات شناسایی بدون ایجاد بلواهای سیاسی به مرز کشورهای همسایه افغانستان هم گسترش پیدا کند، بخصوص‌که از نظر تئوری تنها رادار‌های موج بلند، آن‌هم در شرایطی خاص می‌توانند هواپیماهایی از این دست را شناسایی کنند که آن‌هم از نظر عملی آزمایش نشده بود.
به دنبال بالا گرفتن درگیری‌ها در شبه‌جزیره کره در سال 2010 / 1389، یگان‌های شناسایی مجهز به آر-کیو170 به کره جنوبی انتقال یافتند تا فعالیت‌های موشکی کره شمالی را زیر نظر بگیرند.
از آگوست 2010 / مرداد 1389 که احتمال حضور اسامه بن لادن در پاکستان جدی‌تر شد، عملیات آر-کیو170 در افغانستان جانی دوباره گرفت، بخصوص که این بار با یک سیستم ارتباط تلویزیونی همزمان پشتیبانی می‌شدند. گفته می‌شود یگان‌های آر-کیو170 در طول این مدت، منطقه‌ای را که گفته می‌شد بن‌لادن در آن سکنی گزیده، 24ساعته از ارتفاع بالا زیر نظر گرفته بودند. این عملیات که در نهایت به حمله یگان‌های ویژه نیروی دریایی و مرگ بن لادن انجامید، زیر چشمان تیزبین آر-کیو170 اتفاق افتاد و باراک اوباما شخصا از مقر فرماندهی عملیات، تصاویر ارسالی از هواپیمای بدون سرنشین را نظاره‌گر بود. این در حالی بود که حضور ناپیدای این هواپیماهای بدون سرنشین در حریم هوایی پاکستان که پس از مرگ بن‌لادن افشا شد، خشم مقامات پاکستانی را در پی داشت، بخصوص‌که سیستم پدافند هوایی این کشور در تمام مدت از حضور این هواپیماهای بدون سرنشین مطلع نشده بود.


چرا سقوط این هواپیما در ایران این قدر مهم است؟

در طول تمام سال‌های پس از جنگ سرد تنها یک هواپیمای پنهان‌کار آمریکایی در مرز کشوری دیگر توسط پدافند هوایی یا سانحه فنی سرنگون شده و آن هم ماجرای اف117 نگون‌بختی بود که از بد حادثه هنگام بازگشت از ماموریت بمباران خود سر راه یک موشک سام3 یوگسلاوی قرار گرفت و سرنگون شد. (تصویر زیر، نمای یک فروند هواپیمای پنهان‌کار 
F-117 را نشان می‌دهد).


 

در عین حال حتی از زمان جنگ سرد به این سو هیچ‌یک از هواپیماهای جاسوسی یا رادارگریز سرنگون شده همچون یو2 به سلامت به دست نیامده است.